مقالات روان شناسی و نظریه های روان شناسی و اعتیاد اینترنتی

مقالات و نظریه های روان شناسی و مقالات روان شناسی اینترنت و اعتیاد به اینترنت و اختلالات رفتاری و روانی و روان شناختی

مقالات روان شناسی و نظریه های روان شناسی و اعتیاد اینترنتی

مقالات و نظریه های روان شناسی و مقالات روان شناسی اینترنت و اعتیاد به اینترنت و اختلالات رفتاری و روانی و روان شناختی

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خانه, سازگارى, مهربانى, مدیریت

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خانه, سازگارى, مهربانى, مدیریت

قسمت 4
خلاصه قسمتهاى گذشته
در قسمت قبـل روشن شد که ازدواجهاى متعدد پـیامبـر اکرم(ص)نه تنها مباح, بلکه لازم و ضرورى بـود و بـه نوبـه خود فداکارى بـه حساب مىآمد, تا حضرت زنان بـى سرپـرست را سرپـرستـى کند; قبـایل مختـلف را بـه خود و اسلام متـمایل سازد; کینه ها را تـقلیل دهد; روحیات ضعیف شده را تقویت کند; سبب آزادى اسرا را فراهم سازد و ... تمامى مشرکان, یهودیان و سایر دشمنان پیامبر(ص)که در آن زمان سخن بـه انتقاد گشودند و انواع اتهامات را متوجه ایشان ساختند, هیچ کدام چنین نقصى را متـوجه آن حضرت نکردند, بـلکه ازدواجهاى او را ستودند. حتى ابوسفیان که بزرگترین دشمن پیامبر اکرم(ص)بـود و دست از مخالفت بـا دین اسلام بـرنداشت وقتـى شنید ایشان با ام حبیبـه ـ دختر ابـوسفیان ـ ازدواج کرده است, از فرط خـوشحـالى گفت: هذا الفحـل لا یرغم انفه; شکست و خـوارى بـر این جوانمرد مباد!
 

چند پرسش در باره زندگى خصوصى پیامبر(ص)
اکنون نوبت به پاسخگویى بـه سایر پرسشهایى است که در اول فصل مطرح کردیم:
چرا پیامبر اکرم(ص)در روزى که سهم حفصه بود, کنار ماریه قرار گرفت, تا حفصه به وى اعتـراض کند؟ چرا بـه دنبـال اعتـراض حفصه برخى از اخبار غیبـى را در اختیار او گذاشت, تا وى آنها را بـا عایشه در میان گذارد؟ چـرا بـراى خوردن شربـت عسل در غرفه زینب بنت جحش بیشتر تـوقف کرد, تـا عایشه تـحریک شود؟ چرا در روزى که سهم عایشه بود, بـا حضرت على(ع)زیاد صحبـت کرد, تا عایشه دلتنگ شود و اعتراض کند؟ چرا فرزندان زهرا(س)را زیاد دوست مى داشت, تا موجب تحریک برخى همسران خود شود؟
در این باره چند بحث مطرح است:
اول اینکه: این چراها حد و نهایتى دارد؟
دوم: آیا بـه این چراها بـاید جواب کلامى داد یا جواب تاریخى؟
سوم: بـر فرض اینکه بـخواهیم جـواب تـاریخى دهیم, آیا تـمامى حوادث تاریخى ثبـت و ضبـط شده است؟ و آیا تاریخ بـه طور کامل و صحیح براى ما نقل شده است؟
چهارم: آیا در هنگام جواب دادن بـاید خواننده را فرد مسلمانى که بـه نبـوت پـیامبـر اکرم(ص)و عصمت او معتقد است, فرض کرد یا خواننده را فردى که بـه هیچ یک از امور ذکرشده اعتـقادى ندارد, در نظر گرفت؟
بدیهى است بـا انتخاب هر یک از گزینه هاى فوق, نحوه جواب دادن به سوالهاى مطرح شده, فرق مى کند, ولى چون بحث اصلى ما چیز دیگرى است و جواب گفتن تنها بـراى آماده کردن زمینه بـراى بـحث اصلى, یعنى سازگارى پیامبر اکرم(ص)در خانواده است, جواب این سوالها و اعتراضات را به اجمال مطرح مى کنیم; به طورى که ذهن پرسش گر ـ از هر نوع که باشد به اقناع نسبى دست یابـد, تا بـه فصل بـعدى که مهمترین فصل نوشتار است, برسیم.
در روابط اجتماعى و روابـط خانوادگى همیشه چراها وجود دارد و انسان بـا اندکى دقت مى یابـد کدام ((چـرا)) اصلى اسـت و کدامین انحرافى. کدامین حادثه علت است و کدامین معلول. بـا مثالى مطلب را ملموستر مى کنیم: پیامبر اکرم(ص)و اصحاب به ساختن مسجدالنبـى مشغول بـودند و هر یک سنگهایى را از فاصله اى نسبـتـا دور بـراى بناى مسجد مىآوردند. عمار که فرد نیرومندى بود, هر بـار دو سنگ مىآورد و مى گفت: یکى سهم خـودم و دیگرى را بـه نیابـت از رسـول اکرم(ص)مىآورم. اصحاب که قوت و نیروى او را دیدند, بـر پـشت او سه سنگ مى گذاشتـند تـا بـیاورد و خودشان یک سنگ مىآوردند. عمار پیش رسول اکرم(ص)شکایت بـرد و گفت: اینان مى خواهند مرا بـکشند. پیامبـر اکرم(ص)فـرمود: ((تـقتـلک فـئه البـاغـیه; تـو را گروه تـجـاوزکار خواهد کشت. )) (1)این جـمله در ذهن اصحاب ماند, تـا اینکه پس از حدود سى و پنج سال جنگ صفین شروع شد و عمار به دست لشکریان معاویه کشتـه شد. معلوم شد گروه معاویه ((فئه بـاغیه)) هسـتـند, ولى معاویه و عمروعاص فورا بـا تـرفند گفتـند: ما فئه باغیه نیستیم, بـلکه لشکریان على فئه بـاغیه هستند, چرا که اگر آنان عمار را به میدان نمىآوردند, کشته نمى شد.(2
بـا اندکى تـإمل روشن مى شود آوردن عمار بـه میدان جرم نیست, زیرا اولا هر کسى در میدان جـنگ از تـمامى امکانات خود استـفاده مى کند; ثانیا عمار خـود بـا تـشخـیص خـویش در صف لشکریان حـضرت على(ع)قرار گرفته است, نه اینکه او را آورده بـاشند; و ثـالثـا ((تقتله; او را مى کشند)) ظهور در مبـاشرت دارد, نه در تـسبـیب.

اجازه خداوند بـه پـیامبـر(ص)و تـوافق زنان در چگونگى رفتـار
در مسإله تقدیم و تإخیر همسران پیامبر(ص)یا مهربانى بـیشتر با یکى از آنها و امثال آن اولا خداوند به حضرت اجازه داد حق هر کدام از همسران را که خـواسـت, مقدم بـدارد و زنان در این گونه موارد حق اعتراض نداشتند: ((ترجى من تشإ منهن و تـووى الیک من تشإ و من ابـتغیت ممن عزلت فلا جناح علیک(3); نوبـت هر کدام را که مى خواهى, بـه تإخیر بـینداز و هر کدام را که مى خواهى, پـیش خود جاى ده و بر تـو بـاکى نیست که هر کدام را که تـرک کرده اى, [دوباره] طلب کنى.)) روشن است آیات سوره احزاب در اواخر سال پنجم و ششم هجرت نازل شده, در حالى که آیات سوره تحریم مربـوط بـه اواخر عمر پیامبـر اکرم(ص)اسـت و همان طور که در تـاریخ قـرآن آمده, سـوره احـزاب نودمین سوره و سوره تحریم صد و هفتـمین سوره است و طبـق تـمامى ترتـیب قرآنها, سوره احزاب قبـل از سوره تـحریم است.(4)داستـان ماریه که بیشترین بحثها و اعتراضها را برانگیخته, در آیات سوره تـحریم ذکر شده که پـس از سوره احزاب است. ثانیا در سوره احزاب پس از اینکه پیامبر(ص)به امر خدا همسرانش را بین ماندن و زندگى نزد وى با امکانات کم و یا طلاق گرفتن مخیر ساخت, همه زنان جانب پیامبر(ص)را برگزیدند. بنابراین پیامبر اکرم(ص)اگر حق همخوابگى یکى از همسران را مقدم یا موخر مى داشت یا به یکى از آنان محبـت بیشترى مى کرد, بر طبق شرطى بود که بـینآنان انجام شده بـود. از این رو نه اعتـراض حفصه وارد است که چرا در روزى که سهم من است, بـا ماریه بـود, و نه اعتـراض عایشه, که چرا در روزى که سهم من است, با على نجوا کردى, زیرا خودشان چنین قرارى گذاشته بـودند. ابن جریر و ابن منذر و ابن ابـى حاتم از محدثان اهل سنت و دیگران از ابـى رزین نقل کرده اند که پیامبـر اکرم(ص)خواست زنانش را طلاق دهد و آنان چـون چـنین دیدند, گفـتـند: ما را طلاق مده و تـو در امورى که بین ما و شماست, اختـیار کامل دارى. هر چه خواستـى از خودت یا مالت بـراى ما قرار بـده. آن گاه خداوند آیه ((ترجى من تشإ ...)) را نازل کرد.(5)
بنابراین تمامى عملها و کارهاى پیامبر(ص)بـا همسرانش و تقدیم و تإخیرها, بر اساس شرطى بـود که بـین حضرت و همسرانش بـود. و خدا نیز بـه پـیامبـر اکرم(ص)اخـتـیار چـنین کارى را داده است. به هر حال با توافق طرفهاى قرارداد(پیامبر اکرم(ص)و همسران)و تإیید خداوند راه بسیارى از چراها بـسته مى شود; اگر چه در جاى خود گفتـه شده است که اخلاق کریمه پـیامبـر اکرم(ص)ابـا داشت از اینکه مساوات بـین زنان را رعـایت نکـند. مواردى کـه بـه خـاطر مصلحـتـى مسـاوات را رعایت نکرده و در تـاریخ نقل شده, بـسـیار انگشت شمار است.
از سخن حفصه که گفت: در روز و اتـاق من, بـا غیر من!(6)و نیز از صفیه که خـطاب بـه عایشه گفت: امروز سـهم من اسـت, ولى چـون احـتـمال مى دهم رسول خـدا از من دلخـور بـاشد, سهمم را بـه تـو مى بـخشم, بـه شرطى که در رضایت رسول الله تلاش کنى(7), و نیز از سخن رسول اکرم(ص)که فرمود: اى عایشه! امروز روز تـو نیست(8), و همچنین از اجازه خواهى عایشه از سایر زنان بـه هنگام مریضى منجر به وفات حضرت پیامبر(ص)بـراى استراحت کردن آن حضرت در حجره وى, معلوم مى شود, حضرت تا آخرین لحظات عمر سعى در رعایت تساوى بـین زنان داشتـه است; على رغم اینکه زنانش او را در این مسإله صاحب اختـیار قـرار داده و خـداونـد نـیز آن را تـإیید کـرده بـود.
عایشه و حـفصه هر دو فاقد فرزند بـودند و طبـیعى اسـت از این مشکل بسیار رنج بـبـرند. بـرخى از رنجهاى آنان عبـارت بـود از: نداشتن فرزند, براى اینکه عاطفه مادرى را بـه پاى او بـریزند و نسـل و نام خـود را بـه واسـطه او زنده نگه دارند. از طرفى فکر مى کردند چون فرزندى ندارند, پس در دوران پیرى و درماندگى و پـس از فوت پیامبـر اکرم(ص)حافظ و نگهبـان و سرپرست و یا روزىرسانى ندارند; خصوصا این مسإله پس از نزول آیه ششم سوره احزاب که در آن خداوند زنان پیامبر(ص)را مـادران مـومـنان نامـید(و ازواجـه امهاتهم)و ازدواج با آنان را حرام کرد(و لا ان تزکحوا ازواجه من بعده ابـدا)) (9)شدت یافت, زیرا آنان فهمیدند پس از پیامبـر(ص) حق ازدواج ندارند. در زندگى پیامبر(ص)نیز مال و منال چندانى به چشم نمى خورد که بـه آن امیدوار بـاشند. این مسایل و ناراحتـیها سینه حفصه و عایشه را مى فشرد.
اگر بـر این مشکلات و ناراحتـیها این مسإله نیز اضافه شود که پـیامبـر اکرم(ص) فرزندان حضرت زهرا(س)و فرزند ماریه را ثـمرات وجودى خـود مى دانسـت و آنان را دوسـت مى داشت و روى زانوان خـود مى نشاند, طبعا دلخورى عایشه و حفصه را به دنبـال داشت, که جمله ((فقد صغت قلوبـکما(10)در قرآن; واقعا دلهایتـان انحـراف پـیدا کرده است)) بیانگر مقدارى از حالات درونى آن دو است.

(فصل دوم)
بـحث اصلى در این نوشتار سازگارى پیامبـر اکرم(ص)بـا همسرانش بوده که طى دو فصل به عنوان زمینه ساز این بحث به بـرخى اختلافات زنان آن حضرت با یکدیگر, آزار و اذیتها یا حداقل کم لطفى هایى که به پیامبر اکرم(ص)نمودند, اشاره شد و همچنین بـه شبـهاتى که در باره تـعدد همسـران آن حـضرت و نظایر آن بـود, پـاسـخ داده شد.
در این فصل جاى سخن این است که پـیامبـر اکرم(ص)بـا چه روش و منشى در خانه مدیریت مى کرد و چگونه با همسران خود برخورد مى کرد که توانست بـخوبـى آنان را از خود راضى کند و نه تنها زمینه هاى اختلاف و کدورت را بخشکاند, بـلکه بـتواند محبـوب آنان شود, بـه طورى که وقتـى آیه قرآن آنان را بـین بـاقى ماندن و ساختـن بـا زندگى ساده و بىآلایش پیامبر یا طلاق گرفتن و بـه دست آوردن متاع دنیوى مخیر کرد, آنان همگى زندگى بـا پـیامبـر اکرم(ص)را ترجیح دادند.(11 به نظر مى رسد در این فصل نیز بحث را در دو بـخش پى گیرى کنیم. در بخش اول به اخلاق پیامبر اکرم(ص)بـپردازیم که موجب جذب تمامى مردم مى شد, به طورى که هر کس چند روزى با آن حضرت به سر مى برد, عاشق روش و منش ایشان مى گشت, و در بـخش دوم اخلاق و سلوکى را که در خـانواده داشتـند, بـررسى و از هر کدام چـند نمونه اى را ذکر مى کنیم. اذعان داریم که تمامى نمونه ها را نمى توان پـیدا یا ذکر کرد, زیرا نه همه در کتـابـها بـه ثبـت رسیده و نه در قرآن بـا صراحت از آنها پرده برداشته است و نه نوشته حاضر گنجایش همه آن مطالب را دارد. حـتـى ما تـمامى زوایاى زندگى آن حـضـرت را درک نمى کنیم; بـنابـراین از چـند سو محدودیت وجـود دارد و ما را در محدوده ذکر چند نمونه نگه مى دارد.
وقتى خداوند که خالق پـیامبـر اکرم(ص)و خالق کل موجودات جهان است, با جمله ((و انک لعلى خلق عظیم; (12)براستى که تو را خویى والاست)) او را بستاید, گویى خداوند از اخلاق پیامبـر اکرم(ص)بـه شگفت آمده که چگونه به او انواع تهمتها را بزنند, انواع آزار و اذیتها را برسانند, ولى او در زمان ضعف و بى یاورى خم بـه ابـرو نیاورد و در زمان توانمندى و اقتدار به راحتى از مقصران بـگذرد و با گفتن ((اذهبوا انتم الطلقإ; بروید شما آزادید)) بر تمامى گذشته ها خط عفو و بخشش بکشد و حتى حاضر نبـاشد گذشته دشمنان را به یادشـان بـیاورد. شـاید بـه همین جـهت در آیه قرآن بـه جـاى ((حسن)) تعبیر بـه ((عظیم)) کرده است, زیرا واژه شناسان مى دانند اخلاق را بـا لفظ ((حسن)) مى ستـایند و جا داشت خداوند بـفرماید: ((ان خلقک حسن)) , اما تعبیر ((عظیم)) همراه بـا حرف ((على)) و حـرف قسم ((لام)) بـیانگر ویژگیهاى خاصى از اخلاق و روش آن حـضرت است که بـا لفظ ((حسن)) قابـل بـیان نیست. پیامبـر(ص) چنان عمل مى کند کـه همه دشـمنان نیز وى را بـه امانتـدارى, راسـتـگویى و راست کردارى بشناسند و پیوسته امانتهاى خود را نزد او بگذارند و در بین انسانها بـا تمامى مسالک و رفتارها تنها او لقب امین را از آن خود کند و در نزد دوست و دشمن بـه این ویژگى شناخته شود.

بخش اول
نمونه هایى از برخورد پیامبر(ص)با دیگران
یکى از راههاى یافتن شخصیت یک فرد رجوع بـه دست پـرورده هاى او است. اگر ما شخـصیت رسـول اکرم(ص)و بـزرگواریهاى وى را از همین دید مورد بـررسى قرار دهیم, بـه نتـایج بـسیار جـالبـى مى رسیم.

الف ـ فدا کردن جان, به خاطر آرامش پیامبر(ص)
یکى از دست پرورده ها و عشاق پیامبـر(ص)ابـورافع است. او بـرده عباس بن عبدالمطلب عموى پیامبر(ص)بود. عباس او را به پیامبر(ص)هدیه کرد و وى اسلام آورد, پس به حبشه و بعد بـه مدینه هجرت کرد. در بیعتهاى پیامبر(ص)حضور داشت و با ایشان عهد کرد و بالاخره وقتى او خبر اسلام آوردن عباس را به گوش پیامبر(ص)رساند, حضرت او را آزاد ساخت. ابورافع که عاشق اخلاق و سجیه هاى پیامبـر اکرم(ص)شده بـود, حضرت را رها نکرد و پیوسته در خانه ایشان بـه خدمتگزارى مشغول بود و آن را بر آزادى ترجیح مى داد.
روزى او بر پیامبـر اکرم(ص)وارد شد و حضرت را در حال استراحت یافت و دید که مارى بـه سـوى ایشان در حـرکت اسـت. فکر کرد اگر بخواهد مار را بـکشد, شاید پیامبـر(ص)از خواب بـیدار شود و اگر اقدامى انجام ندهد, ممکن است مار پـیامبـر(ص) را نیش بـزند. او براى حفظ جان و خواب پیامبر(ص), بین حضرت و مار خوابـید تا سپر بلاى حضرت شود. پس از لحظاتى پیامبر(ص)بیدار شد, در حالى که آیه ((انما ولیکم الله و رسوله ...)) را تـلاوت مى کرد و ابـورافع را کنار خود دید. پـرسید: اینجا چه مى کنى؟ چرا اینجا خوابـیده اى؟!
ابـورافع جـریان را تـعریف کرد. حضرت فرمود: بـرخیز و مار را بکش.(13)
شایان ذکر است آیه ((انما ولیکم الله و رسوله ...)) در بـاره ولایت حضرت على(ع) و از آیات سـوره مائده اسـت که در اواخـر عمر پیامبـر اکرم(ص)نازل شده است و اسلام آوردن عبـاس, حتما قبـل از این زمان انجام شده است. بـنابـراین ابـورافع در آن زمان بـرده نبوده و انسانى آزاد بـوده است و روشن است که چنین انسانى حیات و زندگى خود را بـر هر چیز مقدم بـدارد, زیرا تازه طعم آزادى و استقلال را مى چشد; ولى ابورافع نه تنها حفظ جان پیامبر(ص)را بـر حیات خود ترجیح مى دهد, بـلکه فکر مى کند بـاید جان خودش را فداى لحظه اى از استراحت پیامبر اکرم(ص)نماید, و به همین قصد بین مار و پیامبر(ص)فاصله مى شود, تا خود بـمیرد, ولى پیامبـر اکرم(ص)از خواب بیدار نشود.
پیامبر اکرم(ص)چگونه رفتار مى کرد که برده وى یا به هر حال یک انسان, این گونه عاشق او و حاضر است براى لحظه اى استراحت ایشان این چـنین جـانفشانى کند, در حالى که بـه هیچ روى نمى تـوان گفت امور دنیایى یا امید به جایزه و امثال آن وى را بـه این کار وا داشته است؟! بیدار کردن پیامبـر اکرم(ص)کار مشکلى نبـود و حضرت ناراحت نمى شد, ولى ابورافع تشخیص مى دهد جان او کمتر از استراحت پیامبر اکرم(ص) ارزش دارد.
در اینجا تنها بـه یک ویژگى از حضرت, که در میان همین داستان به طور گذرا آمده است, اشاره مى کنیم:

پاداش بزرگ در مقابل کار خوب
چنان که گذشت ابورافع بـرده عبـاس بـود که او را بـه پیامبـر اکرم(ص)بخشید. وقتى ابورافع خبر مسلمان شدن عباس را به پیامبـر اکرم(ص)رسـاند, حـضرت او را آزاد سـاخـت. از اینجـا روشن مى شود پیامبر اکرم(ص)کار خوب را ـ هر چند کوچک باشد ـ نادیده نمى گرفت و در مقابل آن پاداش زیادى پرداخت مى کرد. وقتى خبـر اسلام آوردن یک انسان پاداشى به این بـزرگى داشته بـاشد و از طرفى روشن است انسان بـنده احسان است, معلوم مى شود چرا ابـورافع عاشق پیامبـر اکرم(ص)است. البته این تنها یک علت است که در این ماجرا از روى آن پرده بردارى شده و بـه دسـت ما رسـیده اسـت. مسـلما آن حـضرت ویژگیهاى فراوانى داشته که ابورافع را عاشق خود مى ساخت که شاید در این نوشتار بتوانیم به برخى از آنها اشاره کنیم.
حال هر کسى از خود مى پـرسد: اگر خبـر اسلام آوردن عبـاس, چنین پاداشى را به همراه داشت, فاصله شدن بـین مار و آن حضرت و کشتن مار, چه پاداشى را داشته است؟
ابورافع چنین نقل مى کند: ((پس از اینکه مار را کشتم, پیامبـر اکرم(ص)دست مرا گرفت و فرمود: اى ابورافع! هنگامى که گروهى بـا على مى جنگند و او بـرحق است و آنان بـر بـاطل, تـو در چه موضعى هستى؟
از حضرت خواستـم بـرایم دعا کند که اگر دشمنان امام را دیدم, خداوند نیروى جـنگ بـا آنان را بـه من عطا کند و ایشان نیز دعا کرد. سپس دست مرا گرفت و بین مردم آورد و فرمود: هر کس مى خواهد به شخص مورد اعتـماد من در مورد جان و اهل بـیتـم نگاه کند, بـه ابورافع بنگرد که او امین بر جانم است. )) (14
دو عمل از ابورافع(حایل شدن بین پیامبـر(ص)و مار و کشتن آن)و دو پاداش بزرگ از پیامبر اکرم(ص)(پیشگویى از جنگى که بـین حضرت على(ع)و مخالفان رخ خواهد داد و برحـق بـودن حـضرت على و وجـوب یارى او, و دعاى پیامبر(ص)در حق ابـورافع)مضمون این روایت است. جالب است بدانید ابورافع در جنگها در خدمت حضرت على(ع)بود و پس از شهادت حضرت, خانه خود را در کوفه فروخت و به همراه امام حسن مجتبى(ع)به مدینه رفت و در خدمت آن حضرت بود.(15
اگر توجه شود که مردم در هر زمانى پیوسته خود را به آب و آتش مى زنند تـا تـإییدى از یک مقام عالى رتـبـه دریافت کنند, روشـن مى شود چه لطف و عنایت بزرگى, پیامبـر(ص)بـه ابـورافع کرده است. ایشان در اواخر عمر شریفش و در حالى که پـیامبـر خاتـم و داراى حاکمیت وسیع در جزیره العرب بود و بـر جانها حکومت مى کرد, چنین تـإییدیه مهمى را بـه ابـورافع مى دهد و او را در جمع مردم بـه عنوان امین خود و اهل بیتش معرفى مى کند.
نمونه دوم: زید بن حارثه, از اسارت تا فرزندخواندگى
زید پسر حارثه فرزند شراحیل و در خانواده اش بسیار محبوب بود. او به همراه مادرش(سعدى)براى زیارت طایفه مادر(بنى معن از قبیله طى)رفته بود که لشکریان بنى القین بـر بـنى معن یورش بـردند و در بین اسرا زید را نیز به اسارت گرفتند و در بازار عکاظ او را در معرض فروش گذاشـتـند. حـکیم بـن حـزام او را بـراى عمه اش حـضـرت خدیجه(س)خرید و حضرت خدیجه(س)قبـل از بـعثت پیامبـر(ص)او را که هنوز پسربچه اى هشت ساله بود, به آن حضرت بخشید.
پدرش در فقدان او اشعار غمناکى سرود که از آنها عمق محبـت وى روشن مى شود:
بکیت على زید و لم ادرما فعل
احى یرجى ام اتى دونه الاجل
فوالله ما ادرى و ان کنت سائلا
إغالک سهل الارض ام غالک الجبل
فیالیت شعرى هل لک الدهر رجعه
فحسبى من الدنیا رجوعک لى مجل(16)
بر زید گریستم و نمى دانم چه کرد
آیا زنده و گرفتار است یا مرگش رسیده است
به خدا قسم نمى دانم ـ اگرچه پرسیده ام ـ
آیا زمین هموار تو را گرفتـه یا کوهها تـو را حبـس کرده است؟
اى کاش مى دانستم آیا در طول زمان برگشتى بـرایت وجود دارد از دنیا تنها برگشتن تو برایم کافى است.
زمانى گذشت تا اینکه گروهى از قبیله بنى کلب حج انجام دادند و زید را دیدند و شناختـند و او نیز آنان را شناخت و گفت: مى دانم که آنان در فقدان من زیاد جزع و فزع کرده اند. و در ضمن اشعارى, از سلامتى و راضى بودن خود سرود و خداوند را ستایش کرد از اینکه او را در خانه پیامبر(ص)که اهل کرم و بـزرگوارى است, قرار داده است:
فانى بحمد الله فى خیر اسره
کرام معد کابرا بعد کابر(17)
طایفه بـنى کلب خـبـر زنده بـودن او و موقعـیتـش را بـه پـدرش رساندند. پدر و عموى زید بـراى فدیه دادن و آزاد ساختن او خدمت پیامبر(ص)آمدند و گفتند: اى فرزند عبدالمطلب!اى فرزند هاشم! اى فـرزند سـرور قوم خـویش! آمده ایم تـا در مورد فـرزندمان که نزد شماست, صحبت کنیم. بر ما منت بگذار و احسان نما و فدیه بـگیر و او را آزاد کن.
پیامبر اکرم(ص)فرمود: چه کسى را؟
گفتند: زید بن حارثه را.
پیامبر(ص)فرمود: چرا پیشنهاد دیگرى مطرح نمى کنید؟
گفتند: چه پیشنهادى؟
فرمود: او را بـخوانید و مخیر سازید. اگر شما را انتخاب کرد, از آن شما بـاشد[ و پـول و فدیه اى نمى گیرم] و اگر مرا اخـتـیار کرد, سوگند به خداوند, کسى که مرا ترجیح دهد, او را به هیچ نحو و با هیچ چیز معامله نمى کنم.
گفتند: بیش از انصاف با ما سخن گفتى و احسان کردى!
پیامبـر(ص)زید را صـدا کـرد و فـرمـود: اینان را مـى شـناسـى؟
گفت: بله. این پدر من است و این عموى من.
پیامبر(ص)فرمود: من همانم که شناخته اى و همنشینى مرا دیده اى.
مرا یا آنان را اختیار کن.
زید گفـت: آنان را نمى خـواهم. من هیچ کـس را بـر تـو تـرجـیح نمى دهم. تو براى من به جاى پدر و عمو هستى. پدر و عمویش گفتند: اى زید! واى بر تو! آیا برده بودن را بر آزاد بودن و بـر پدر و عمو و خانواده ات ترجیح مى دهى؟ زید گفت: بله, این مرد ویژگیهایى دارد که هیچ کس را بر او ترجیح نمى دهم.
وقتى رسول اکرم(ص)چنین دید, او را به حجر اسماعیل برد و اعلام کرد: اى کسانى که حاضرید! گواه بـاشید که زید فرزند من است! از من ارث مى برد و من از او ارث مى برم.
وقتى پدر و عموى او چنین دیدند, دلشاد شدند و آسوده خاطر بـه دیار خود رفتند. (18
از داستان زید و فرزندخـواندگیش روشن مى شود وى در خـانواده اش محبوب بود, به طورى که در رثاى او اشعارى مى خوانند و براى پیدا کردن وى افرادى را بـه این طرف و آن طرف گسـیل مى کردند و بـراى فدیه دادن و خریدن او به التماس مى افتادند. از طرفى زید بـچه اى بود که بیش از هر چیز نیاز بـه مادر و لطف و محبـتهاى او داشت, ولى با این حال برده بودن و در خانه پیامبـر اکرم(ص)زندگى کردن را بـر آزادى تـرجـیح مى داد! بـه احـتـمال زیاد در ذهن زید این مسإله بـود که شاید اگر محمد(ص)را بـرگزید, بـاید تـا آخر عمر بـرده بـماند و ممکن است پـدرش او را از نسب خود جـدا کند و در نتیجه شخصى بى هویت و بى حسب و نسب شود, ولى با همه این احتمالات, باز بودن با پیامبر را ترجیح مى داد.

اهمیت نسب در عرب
اگر مقایسه اى بین این کار زید و کارى که زیاد بـن عبـید و پسر وى براى بـه دست آوردن حسب و نسب انجام دادند بـشود, قدر حسب و نسب روشن مى شود و آنگاه بـا صراحت مى تـوان اعلام کرد ما هنوز از درک اخلاق, روش و منش پیامبر اکرم(ص)عاجزیم و نمى دانیم او چگونه چنین عاشقانى تربیت مى کرد.
زیاد فرزند زنى به نام سمیه بود که به فحشا معروف بـود و بـه همین جهت معلوم نبود پدر زیاد کیست. آیا نامش عبـید است یا نام دیگرى دارد؟ ((زیاد)) شخـصى مسلمان و یکى از استـانداران حـضرت على(ع)بود, ولى چون نسب درستى نداشت, رنج مى برد, معاویه از این نقطه ضعف استـفاده کرد و بـه او گفت: اگر راه و روش خود را رها کنى و به طرف من بـیایى, تو را بـه ابـوسفیان ملحق مى کنم. زیاد براى ملحق شدن به ابـوسفیان و حسب پیدا کردن حاضر شد حق را زیر پا گذارد و بـه قیمت تـرک مسیر حق و پـیوستـن بـه معاویه, زیاد بن ابـى سفیان نامیده شود.(19)پـس از قیام امام حسین(ع)یزید پـسر معاویه بـه عبـیدالله پـسـر زیاد نامه نوشت که یا این غائله را پایان مى دهى و یا اینکه تو را به نسب اصلى خودت ((عبـید)) ملحق مى کنم. ابن زیاد براى باقى ماندن بر حسب و نسب ابوسفیان, به آن جنایت بـزرگ دست زد و حـاضر شد امام حـسین(ع)و یارانش را از دم تیغ بگذراند, تا بر نسب ابوسفیان باقى بماند.
بـه هر حال حسب و نسب آن قدر بـراى مردم آن دوره مهم بـود که حتى اعتقادات خود را در پـاى آن فدا مى کردند و ننگ کشتـن فرزند پیامبـر را مى خریدند. حفظ کردن نام پـدران و اجداد و خواندن آن در جـنگها و در ضمن اشعار, حکایت از اهمیت نسب مى کند. حال اخلاق پیامبر اکرم(ص)و محبتهاى او به بـرده اى مانند زید چقدر و چگونه بوده است که او بردگى نزد ایشان و بى حسب و نسب شدن را بر آزادى و حسب و نسب ترجیح مى دهد! آیا این تـإثیر از دین اسلام بـود یا از اخلاق نیکـوى پـیامبـر اکـرم(ص), یا چـیزى دیگر؟ بـه هر حـال نقـشآورنده مکـتـب و صـفـات و ویژگیهاى او قـابـل تـإمل اسـت.
از اشعارى که زید بـراى پـدر و مادرش فرستاد, معلوم مى شود او شخصى فهیم و با عقل و ادراک قوى بوده است. بـنابـراین بـرگزیدن پیامبـر اکرم(ص)و ماندن نزد آن حضرت, از روى احساسات و یا فریب خوردن مانند فریب خوردن کودکان با مقدارى اسبـاب بـازى و وسایل تفریح ـ نبـوده است و از جملاتى که مقابـل پـدر و عموى خود گفت, معلوم مى شود واقعا ویژگیهاى خوب و منحصر بـه فردى در حضرت دیده بود که آن ویژگیها بر همه چیز ترجیح داشت و بـا هیچ چیزى قابـل تعویض نبود.
شـمه اى از بـزرگواریهاى حـضرت رسـول اکرم(ص)در همین جـا و در جریان فدیه گرفتن براى زید مشخص مى شود که اشاره بـه آن خالى از لطف نیست. پـیامبـر اکرم(ص)فرمود: او را مخیر کنید. اگر شما را برگزید, از آن شما باشد و اگر مرا برگزید, نزد من باشد. از این جمله روشن مى شود اگر زید پدر و طایفه خود را برمى گزید, پیامبـر اکرم(ص)از آنان فدیه نمى گرفت و بدون گرفتن چیزى زید را به آنان تـحویل مى داد. بـه همین جهت آنان بـسیار خوشحال شدند و گفتـند: زیادتر از انصاف با ما برخورد کردى و احسان نمودى.
وقتى زید ماندن نزد حضرت را ترجیح داد, پـیامبـر(ص)تشخیص خوب زید را بى پاسخ نگذاشت و در مقابل آن, چند احسان بـه او کرد: او را آزاد ساخت; او را در حضور جمع فرزند خود معرفى کرد, به طورى که از آن پس بـه او زید بـن محمد گفته مى شد, تا در سال ششم هجرى آیه ((ادعوهم لابـائهم)) (20)فرمان داد آنان را بـه نام پـدران اصلى بخوانند. همچنین پیامبـر(ص)او را وارث خویش و خود را وارث او معرفى کرد, تا پسرخواندگى تشریفاتى نبـاشد, و این حکم بـاقى بود تا اینکه آیه ((و او لو ا الارحام بعضهم اولى ببـعض فى کتاب الله)) (21)نازل شد.
این فقط یک نمونه از برخوردهاى پیامبـر اکرم(ص)بـا زید و بـا پدر و عموى او است که آنان را از ناراحتى نجات داد و آنگاه بـا خاطرى آسوده زید را نزد پیامبر(ص) رها کردند و رفتند. اما سایر بـرخوردهاى پیامبـر(ص)چگونه بـود که این گونه زید را شیفته خود کرد, به گونه اى که در نزد وى پیامبر(ص)جایگزینى بـهتر از پدر و مادر و عمو و خویشاوندان و نیز بـهتـر از آزادى و حـسـب و نسـب نمایان شده و او حاضر بـود همه چیز را بـراى ماندن نزد پیامبـر فدا کند؟! این امرى است که قلم در طول تـاریخ از بـیان آن عاجز بوده است و در آینده نیز عاجز خواهد بود.

ازدواج زینب با زید
بـه عنوان نمونه اى دیگر از بـرخورد پیامبـر اکرم(ص)بـا زید و محبـت بـه او مى توان از ازدواج زینب بـا وى سخن بـه میان آورد. زینب, دختر عمه پیامبر اکرم(ص)بود. حضرت از وى براى ازدواج بـا زید خواستگارى کرد, ولى زینب متمایل نبود, تا اینکه آیه ((و ما کان لمومن و لا مومنه اذا قـضـى الله و رسـوله امرا ان یکون لهم الخـیره من امرهم و من یعص الله و رسـوله فقد ضـل ضـلالا مبـینا; (22)و هیچ مرد و زن مومنى را نرسد که چـون خدا و پـیامبـرش بـه کارى تصمیم بـگیرند, بـراى آنان اختـیارى بـاشد. و هر کس خدا و رسولش را نافرمانى کند, قطعا دچـار گمراهى آشکارى گردیده است)) نازل شد و زینب به ازدواج راضى گشت.
از اینجا روشـن مى شـود پـیامبـر اکرم(ص)بـه این ازدواج اصرار داشت, به طورى که آیه قرآن از آن به ((قضى)) (تصمیم جدى)تعبـیر مى کند. بنابراین روشن مى شود پیامبر اکرم(ص)زیاد به زید علاقه مند بود که بر چنین کارى تصمیم جدى گرفته بود. البـته این علاقه بـه تصمیم خدا بود و مصلحتهایى داشت که در توضیح ازدواج پیامبر(ص)با زینب گفته شد.
از دیگر محبـتهاى پیامبـر اکرم(ص)بـه زید, این بـود که حضرت, ام ایمن را بـراى همسرى او ـ پـس از طلاق زینب ـ بـرگزید. ام ایمن کنیزى بود که ((عبدالله)) پدر گرامى پیامبر اکرم(ص)آزادش ساخت. اسمش ((برکه)) بـود و حضانت پیامبـر(ص)را بـر عهده داشت. وى از کسانى بود که در همان اوایل به اسلام گروید و در دو هجرت حبشه و مدینه شرکت داشت. او زنى بود که پیامبر(ص)بـه دیدنش مى رفت و از او در منزلش عیادت مى کرد. حضرت, چـنین زن محبـوب و داراى شخصیت را به ازدواج زید در آورد و ثـمـره پـربـارى بـه نام ((اسـامـه بـن زید)) بـه وجود آمد که هنگام وفات پیامبـر(ص)حدود هیجده سال داشت و حـضرت او را بـه فرماندهى لشکرى که بـه شام مى فرسـتـاد, برگزید و بزرگانى چون ابوبـکر و عمر را از افراد این لشکر قرار داد.(23)و این گونه برترى او را بر دیگران نشان داد.

گونه هاى متفاوت محبت
در اینجـا اگـرچـه بـحـث در بـاره زید اسـت, ولى بـرخـوردهاى پیامبر(ص)با ((ام ایمن)) نیز بـسیار راهگشاست, زیرا روشن مى سازد حضرت هر کسى را احترام مى کرد و گونه هاى مختلف لطف و محبت را در بـاره آنان اعمال مى نمود; مثـلا بـا اینکه ((ام ایمن)) کنیز آزاد شده اى بیش نبود, ولى چون حضانت پیامبـر(ص)را در کودکى بـه عهده گرفته بود, حضرت به دیدار او مى شتافت و وى را زیارت مى کرد. این سیره پس از پیامبر اکرم(ص) نیز جارى بود و ابوبـکر و عمر او را در خانه اش زیارت مى کردند. حضرت در بـاره او فرمود: ام ایمن بـعد از مادرم, مادر من است.(24)پـیداست علت این گونه بـرخوردها, از خود گذشتـگى و کاردانى و تـواضع است. ایجاد محبـت در دل افراد, بسته به مال فراوان و انفاق و بخشش نیست, بلکه مربوط بـه قلبـى است که مالامال از عشق به مردم بـاشد و در مناسبـتهاى مختلف, در قول و عمل و مناسب بـا شخصیت و روحیات هر کسى بـروز کند. وقتـى پـیامبـر(ص)بـا زنى چون ((ام ایمن)) که از او بـزرگتر است, چنین برخورد کند و به عیادت او برود و او را مادر خود بـداند و وقتى بـا ((زید)) چنین بـرخورد کند و بـه فکر انتخاب همسرى بـراى او باشد و آنگاه که بـا پـدر و عموى زید مواجه شود, پـیشنهاد مخیر ساختن زید را مطرح کند و زمانى که لیاقت اسامه را ببیند, او را به فرماندهى برگزیند و ... اینها همه نمونه هایى از بـزرگوارى و اخلاق نیکو است.

انس بن مالک
نمونه دیگرى از اخـلاق پـیامبـر اکرم(ص)بـرخـورد او بـا ((انس بن مالک)) است. او حدود نه سال به خدمت پیامبر(ص)مشغول بـود. در بـاره او ویژگى خاص و مدحى از پـیامبـر(ص)نرسیده,(25) بـلکه در کتابهاى شیعه مذمتهایى در بـاره او وارد شده است; مثلا او کتمان شهادت کرد و به همین جهت مشمول نفرین حضرت على(ع)شد و بـه بـرص مبتلا گردید.(26)
او در بـاره اخلاق پیامبـر(ص)مى گوید: نه سال بـه خدمت پیامبـر اکرم مشغول بـودم و هیچ گاه نگفت: چرا چنین کردى؟ و هیچ گاه از من عیبجویى نکرد.(27
او نقل مى کند: رسول اکرم(ص)دو خـوردنى داشت که بـا یکى افطار مى کرد و دیگرى بـراى سحر بـود و گاه تنها یک خوردنى داشت که یا شیر بود و یا نانى بود که در آب نرم شده بود. شبى افطار پیامبر اکرم را آماده کردم, ولى بـراى حـضـرت مانعى پـیش آمده بـود که تإخیر کرد. گمان کردم بـرخى از اصحاب او را دعوت کرده اند. بـه همین جهت پس از تـإخیر حضرت, غذا را خوردم. ساعتـى پـس از عشا حضرت وارد شد. از برخى همراهان پـرسیدم آیا پـیامبـر(ص)در جایى افطار کرده و کسـى او را دعـوت کرده اسـت؟ گفتـند: نه. در غم و اندوه فرو رفتـم که اگر پـیامبـر(ص)از من غذا بـخواهد, چه جواب دهم؟
پیامبر اکرم(ص)شب را گرسنه به صبح رساند و فردا را روزه گرفت و از آن زمان تـا حال هیچ گاه در بـاره آن شب از من سوال نکرده است.(28)
بـدیهى است خوردن و آشامیدن ضرورىتـرین نیاز انسانهاست. حـال اگر گرماى هواى مدینه و روزه دار بودن نیز بر آن اضافه شود, این نیاز چـند بـرابـر مى شود, ولى بـا این حال حضرت از انس نپـرسید غذایى دارد یا خیر.
به عبارت دیگر, نه تنها حضرت او را توبیخ نکرد, حتى گرسنگى و تشـنگى خـود را کـتـمان کـرد و این در زمانى اسـت کـه پـیامبـر اکرم(ص)در مدینه حاکم است, چـون خدمتـگزارى انس در مدینه بـوده است.
باز در اینجـا سجـیه دیگرى از رسول اکرم(ص)ظهور مى نماید و آن رازنگهدارى و در عین حال باحیا بـودن و عیبـجویى نکردن است, که انس را به شگفتى وا داشته است.
نکته اى که براى ما جالب است, غذاى ساده پیامبر اکرم(ص)است که یا شیر بـود و یا نان خـیس خـورده, که حـضرت بـه یکى از این دو اکتفا مى کرد.
در مورد ویژگیهاى اخلاقى پیامبـر(ص)و نوع بـرخـوردهاى وى سخـن فراوان اسـت, ولى همان طور که قبـلا بـیان شد, آنچـه نقل مى شود, تنها به عنوان نمونه است.

مرد یهودى و پیامبر(ص)
حـضـرت على(ع)نقل مى کند: ((مردى یهودى از پـیامبـر اکرم چـند دینار طلبکار بود و از حضرت آنها را خواست. حضرت فرمود: اى مرد یهودى! فعلا پولى ندارم که پرداخت کنم.
یهودى گفت: حال که چنین است, تو را رها نمى کنم تـا بـدهى خود را پرداخت کنى.
پـیامبـر فرمود[ :اشکالى ندارد] کنار تـو مى نشینم. حضرت آنجا نشسـت و همان جـا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و نماز صبـح روز بعد را خواند. اصحاب پیامبـر یهودى را تهدید کردند و ترساندند.
نگاه رسول اکرم به آنان افتـاد و فرمود: چه مى کنید؟ گفتـند: اى رسول خدا! آخر این یهودى تـو را حـبـس کرده است! پـیامبـر اکرم فرمود: خداوند عز و جل مرا مبـعوث نکرده است تا بـر شخصى ذمى و یا غیر او ظلمى روا دارم.
هنگامى که مقدارى از روز گذشت, یهودى گفت: اشـهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا عبـده و رسوله. و سپس افزود: نیمى از مال من در راه خدا مصرف شود.)) (29
اگر قرار بـاشد اخلاق پیامبـر اکرم(ص)را در جمله اى خلاصه کنیم, بهتر از کلام قرآن نخواهیم یافت: ((فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فـى الامر فـاذا عـزمت فـتـوکل عـلى الله ان الله یحـب المتوکلین; (30)پس به برکت رحمت الهى, با آنان مهربـان و نرمخو شدى و اگر تندخو و سخت دل بـودى, قطعا از پـیرامون تـو پـراکنده مى شدند. پـس از آنان در گذر و بـرایشان آمرزش بـخـواه و در کار [ها] با آنان مشورت کن و چون تـصمیم گرفتـى, بـر خدا تـوکل کن, زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.))
از ((فإ)) در ((فبما رحمه)) معلوم مى شود این آیه مرتبـط بـه آیات قبل است که مربوط به جنگ احد و بى نظمى بـرخى و فرار بـرخى دیگر و کارشکنى گروه سومى است و نرمخویى و خوش اخلاقى و مهربـانى پیامبر(ص)با آنان را ناشى از رحمت الهى مى داند و سپس با ((لو)) (حرف شرط امتناعى)مى فرماید: بر فرض محال اگر تـو تـندخو مى شدى, همه از گردت پراکنده مى شدند.
پیامبر(ص)از این آیه فهمید ـ همچنان که قبـلا همین طور بـود ـ بـاید بـا همگان حتـى اشخاص ضعیف الایمان و منافقان و فراریان از جنگ با نرمخویى و مهربـانى بـرخورد کند. مهربـانى حضرت بـا مرد یهودى مطابـق بـا مفاد همین آیه است. بـه هر حال این آیه, تنها مربوط به برخورد در خانواده یا بـرخورد بـا بـرده و کنیز نیست, بـلکه قبـل از هر چیز, بـرخورد محبـتآمیز بـا مخالفان را سفارش مى کند.

پیامبر(ص)و زن یهودى سم دهنده به ایشان
از این مهمتر داستان پیرزن یهودى است که تصمیم گرفت پـیامبـر اکرم(ص)را سـم دهد; از این رو گوسـفندى را کشـت و آن را بـه سـم آلوده کرد و چون دانست پیامبر ذراع گوسفند را بیشتر دوست دارد, در آنجا سم بیشترى ریخت و گوشت را بـراى پیامبـر آورد. پیامبـر لقمه اى در دهان گذاشت و فورا آن را بـیرون انداخت و فرمود: این گوشت مى گوید مسموم است. ((بشر بن برإ)) از آن گوشت لقمه اى خورد و در اثـر آن جان داد. زن یهودى را حاضر کردند. پـیامبـر از وى پرسید: چرا چنین کردى؟ گفت: فکر کردم اگر پیامبر خدا بـاشد, سم به او ضررى نخواهد رساند و اگر ملک و پادشاه بـاشد, مردم را از دسـت او راحـت کرده ام. پـیامبـر اکرم از او درگذشت و او را عفو کرد.(31
این خبر سندهاى گوناگونى دارد و مى توان بـر آن ادعاى تـواتـر کرد. اما آنچـه در اینجـا و از بـعد اخلاقى مهم است, این است که پیامبـر(ص)در اوج قدرت و پـیروزى بـر یهودیان خیبـر زنى را عفو مى کند که کمر به قتل آن حضرت بـستـه و تـوطئه خود را عملى کرده است و در ظاهر شرع, همه دلیلها بر جواز بلکه بر وجوب قتل آن زن دلالت مى کند. اینها نمونه هایى از بزرگوارى و کرامتهاى پیامبر(ص)در بـرخورد با افراد در جامعه است. پیامبر اکرم(ص)در مهربانى و لطف و عطوفت به مردم گوى سبقت را از همگان ربوده به گونه اى که خداوند او را بـا دو وصف از اوصاف خـود ستـود و فرمود: ((لقد جـائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتـم حـریص علیکم بـالمومنین رووف رحـیم; (32)قطعا بـراى شـما پیامبرى از خودتـان آمد که بـه سختـى و رنج افتـادن شما بـر او دشوار است و بـه[ هدایت] شما حریص و نسبـت بـه مومنان, دلسوز و مهربان است.))
مرحوم طبـرسى در مجـمع البـیان مى نویسد: ((بـرخى از پـیشینیان گفته اند: خداوند براى هیچ یک از اولیا و یا انبیائش بین دو اسم از اسمائش جـمع نکرده است, مگر بـراى پـیامبـر ما حضرت محمد که فرمود: ((بـالمومنین رووف رحیم, و خداوند در بـاره خودش فرمود:
((ان الله بالناس لرووف رحیم.)) (33
او از بـین مردم و از آنان بـود. بـا دردها و گـرفـتـاریها و جهالتهاى آنان آشنا بود و بر او بسیار گران بود مردم در سختى و رنج باشند. به همین جهت تمام وقت خود را با تمامى امکانات, صرف هدایت آنان مى کرد و لغزشهاى کوچک و بزرگ آنان را مى بـخشود و از توطئه گرانى که چندین مرتبـه نقشه قتـل او را کشیدند, در گذشت و نه تـنها زن یهودى را عـقـوبـت نکـرد, بـلـکـه اجـازه نداد نام توطئه گرانى که تصمیم داشتند شتر حضرت را در گردنه کوه بترسانند و به این گونه حضرت را نابود کنند, بر کسى مشخص شود.
اگر این گونه رفتارهاى پـیامبـر اکرم(ص)بـا آنچه الان در جهان مرسوم است که سازمانهاى مخوف اطلاعاتى و امنیتى با احتمال توطئه علیه شخـص اول مملکت افراد فراوانى را دسـتـگیر مى کنند و تـحـت انواع شکنجه ها قرار مى دهند, مقایسه شود, آنگاه عظمت کار پیامبر اکرم(ص)روشن مى شود.
وقتى در فقه مى خوانیم: کسى که بـه پیامبـر اکرم(ص)دشنام دهد, کشته مى شود, به طریق اولى سم دهنده پیامبر(ص)و قاتل ایشان بـاید کشته شود, ولى بـا این حال پیامبـر اکرم(ص)او را عفو مى کند, تا برترى عفو و بخشش را بـر اجراى قانون بـه نمایش بـگذارد; خصوصا هنگامى که حق, شخصى باشد و صاحب حق, داراى منصب و پستى اجتماعى باشد که عملش بتواند براى دیگران الگو شود.
این گونه برخوردها از سوى پیامبر اکرم(ص)معیارهاى خوبى بـراى تشخیص رهبران اسلامى واقعى از رهبران اسلامى اسمى است.
در ادامه مى خواهیم برخوردهاى چنین پیامبـرى را ـ که شمه اى از اخلاق او گذشت ـ, در درون خـانه بـا همسـرانش مورد بـررسـى قرار دهیم, تـا از او درس زندگى بـیاموزیم و بـه لطف خـدا بـتـوانیم بـسیارى از مشکلات خود و خانواده هایمان را حـل و فصل نماییم. او با اخلاق نیکوى خود توانست با همسرانى که بـرخى از نظر سن و سال با او تناسب نداشتند و یا از نظر روحیات و ظرفیتها و یا از نظر فهم و درک امور شخصى و اجـتـماعى بـا او هم افق نبـودند, بـلکه تفاوت بسیارى داشتند, زندگى مسالمتآمیز و همراه با محبت و خوشى داشته باشد; به گونه اى که همه آنان بودن بـا پیامبـر اکرم(ص)را بـر هر چیز تـرجـیح مى دادند, در حالى که در خانه پـیامبـر(ص)از امکانات مادى و مال و متـاع دنیا و نیز موقعیت اجتـماعى و امید به آینده اى سرشار از نعمت, خبرى نبود, چون آنان موظف بـودند در خانه و در وراى حجاب بـاقى بـمانند و پس از فوت پیامبـر(ص)شوهر نکنند.
باز این چنین نبـود که پـیامبـر اکرم(ص)بـیشتـر وقتـش را صرف همسران خویش و گفتگوى بـا آنان یا صرف نشست و بـرخاست بـا آنان کند, زیرا حضرت علاوه بـر تـبـلیغ رسالت و پـیامدهاى فراوان آن, رهبـرى مسلمانان را نیز بـه عهده داشت و حـاکمیت بـر شهرى چـون مدینه با توجه به بافت قبیله اى آن بسیار وقت گیر بـود. علاوه بـر اینها عبادتهاى زیادى که بر پیامبر اکرم(ص)واجب بود, وقت ایشان را مى گرفت.
بـه هر حال جـان سخن این است که او بـا امکانات و وقت کم, در سایه اخلاق خوب بر مشکلات فراوان فایق آمد, ولى بسیارى از پیروان او پیوسته بـا مشکلات خانوادگى زیادى مواجهند, بـا اینکه در این زمان امکانات و فرصت براى نشستن و گفتگو با خانواده بیشتر است. تنها مشکلى که وجود دارد, نداشتن یا نبود شمه اى از اخلاق پیامبر اکرم(ص)است.
تـمام سـعى و کوشش نوشتـه حـاضر این اسـت که بـا بـیان انواع سازگاریهاى حضرت با همسران, همگان را بـه فراگیرى راه زندگى از این الگوى بشریت رهنمون کند. باشد که زندگیها شیرین و آمار طلاق و جداییها کم شود و نزاعهاى خانوادگى کاهش یابد و بـچه هایى خوب و مورد قبـول در کانون گرم و پـرمحـبـت خـانواده تـربـیت شوند.

ادامه دارد.

پى‏نوشت‏ها:

1ـ سیره حـلبـى, ج2, ص77, بـه نقل از فروغ ابـدیت, ج1, ص370.
2 مـسـند احـمـد, ص199, بـه نقـل از فـروغ ابـدیت, ج1, ص371.
3ـ احزاب(33), آیه 51.
4ـ تاریخ قرآن, محمود رامیار, ص674 تا 679, چاپ دوم, چاپخانه سپهر.
5ـ تفسیر روح المعانى, ج12, ص89, دارالفکر; مجمع البیان, ج7 ـ 8, ص36, دار الاحیإ.
6ـ تفسیر مجمع البیان, ج9 ـ 10, ص314.
7ـ مسند احمد, ج6, ص338.
8ـ همان.
9ـ احزاب(33), آیه 53.
10ـ تحریم(66), آیه 4.
11ـ احزاب(33), آیه 28 ـ 29 و تمامى تفاسیر ذیل این آیه ها از جمله تفسیر قمى, ج2, ص172.
12ـ قلم(68), آیه 4.
13ـ معجم رجال الحدیث, ج1, ص175 و 176.
14ـ همان, ص176.
15ـ همان, ص176 ـ 177.
16ـ استیعاب, ترجمه, رقم ;848 الاصابه, ترجمه, رقم ;2897 سیره ابن هشام, ج1, ص;248 طبقات, ج3, ص28.
17ـ الاصـابـه, ص;2897 اسـتـیعـاب, ص;848 الطبـقـات, ج3, ص28.
18ـ اسدالغابه, ج2, ص250 ـ 252.
19ـ همان, 336 و 337.
20ـ احزاب(33), آیه 5.
21ـ همان, آیه 6.
22ـ همان, آیه 36.
23ـ اسدالغابه, ج1, ص194 و ج7, ص291.
24ـ همان, ج7, ص291.
25ـ همان, ج1, ص295.
26ـ معجم رجال الحدیث, ج3, ص240 و 241.
27ـ بـحـارالانـوار, ج16, ص230, بـه نـقـل از مـکـارم الاخـلاق.
28ـ بحارالانوار, ج16, ص247.
29ـ همان, ص216.
30ـ آل عمران(3), آیه 159. 31ـ بـحارالانوار, ج16, ص;265 مجـمع البیان, ج9, ص122.
32ـ توبه(9), آیه 128.
33ـ بحارالانوار, ج16, ص303, آیه 65, سوره حج است.

احمد عابدینى - ماهنامه پیام زن ـ شماره 98

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خانه,سازگارى, مهربانى, مدیریت

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خانه,سازگارى, مهربانى, مدیریت

قسمت 5
در بخشهاى پیشین به بیان اخلاق و صفات پیامبر اکرم(ص)پرداختیم و روش و منش ایشان را ذکر کردیم. اکنون بـه بـیان سلوک و کردار پیامبـر(ص)در خانه مى پردازیم, تا بـا شیوه هاى سازگارى و مداراى آن حضرت آشنا شویم.
 

رعایت عدالت
یکى از ویژگیهاى پیامبر اکرم(ص)رعایت مساوات بین همسران بـود که به مواردى از آن اشاره مى شود:
الف ـ پـیامبـر اکرم(ص)مهریه هر یک از زنانش را چـهارصد درهم قرار داد(مهر السنه)و فرقى بـین عایشه, حـفصه, ام سـلمه, سـوده, میمونه, زینب دختر جحش و زینب دختـر خزیمه نگذاشت(1)و ملاحظاتـى از قبیل قریشى و غیر قریشى, جوان و غیر جوان, بیوه و غیر بـیوه و امثال آن را در مهریه دخالت نداد. این تساوى حتـما اثر مثبـت خود را در ذهن زنان مى گذارد, تـا خـود را از نظر شخـصیت و سایر امور همانند یکدیگر ببینند.
اگر یکـى از آنها ویژگى خـاص یا وضـعـیت ویژه اى داشـت, در آن وضعیت, پیامبر(ص)بـه نحو دیگرى جبـران کار و فعالیت و ویژگى او را مى کرد و با زبـان یا عمل بـه گونه اى رفتار مى کرد که تساوى و برابرى, بـرترى شخصى را از بـین نبـرد, که بـه مواردى از آن در آینده اشاره خواهد شد.
على رغم اینکه هفت تن از همسـران داراى مهریه مسـاوى بـودند, ولى بـراى صفیه و جـویریه چنین مهریه اى ذکر نشده است. شاید بـه این جهت که ((صفیه)) اسیرى بـود که بـه اسارت در آمد و پیامبـر اکرم(ص) او را براى خود انتخاب(اصطفا)کرد و بـه این گونه افراد مهریه اى تعلق نمى گیرد و آزادى او مهریه اش شده است و ((جویریه)) اسیرى بود که سهم ((ثابـت بـن قیس)) انصارى شد و سپس بـا او عقد کتـابـتـى(یک نوع قرارداد آزادسـازى بـردگان)نوشت که در مقابـل پرداخت پول بـه عنوان مال الکتابـه آزاد شود. وى بـراى تهیه پول نزد پـیامبـر اکرم(ص)آمد و حـضـرت فـرمود: آیا بـهتـر از آن را نمى خواهى؟ پرسید: بـهتر کدام است؟ فرمود: پرداخت مال الکتابـه و ازدواج با من. گفت: بله. و پیامبر اکرم(ص)مال الکتابه را پرداخت و با او ازدواج کرد.(2)
بـه گمان زیاد مال الکتـابـه بـیش از چـهارصد درهم بـوده, ولى پـیامبـر اکرم(ص)آن را پـرداخت کرده است, زیرا ((جویریه)) مالى نداشت, اما پیامبـر اکرم(ص)آن را بـه عنوان مهریه قرار نداد تا او را بر دیگران برترى بخشیده باشد.
همسر دیگرى که مهریه اش با دیگران تفاوت داشت, ام حبـیبـه دختر ابوسفیان بـود. او همراه بـا شوهر خود بـه حبـشه رفت و در آنجا شوهرش نصرانى شد. پیامبـر اکرم(ص) نجاشى را وکیل کرد او را بـه ازدواج حضرت درآورد و مهریه او چهارصد دینار بود. (3
از سیره ابـن هشام و کامل بـن اثـیر معلوم نمى شود چـه کسـى این مهریه را مشخص کرده است, ولى ((ابن عبدالبر)) در استیعاب تصریح مى کند: این مقدار مهریه را نجـاشى مشخص کرده است.(4)بـنابـراین اشکالى از ناحیه برابرى مهریه ها بر پیامبـر اکرم(ص) وارد نیست. اگرچه حتى بر فرض اینکه پیامبـر اکرم(ص)این مهریه را مشخص کرده باشد, اشکالى وارد نیست, زیرا ام حبیبه علاوه بـر مهریه نیاز بـه نفقه داشت و مقدار اضافه را ممکن اسـت بـه حـسـاب نفقه و هزینه زندگیش گذاشت, زیرا هزینه زندگى بـه عهده شوهر اسـت و پـیامبـر اکرم(ص)باید آن را پرداخت مى کرد.
ب ـ علاوه بر مهریه از نظر نفقه و هزینه زندگى, پیامبر(ص)رعایت برابـرى و تساوى را مى کرد; مثلا پس از فتح خیبـر به هر کدام طبـق قول ((واقدى)) صد وسق (هشتاد وسق خرما و بـیست وسق جو)پرداخت کرد.(5)ابـن هشام در این بـاره مى گوید: و قسم لهن مئه وسق و ثمانین وسقا,(6)که معلوم نیست آیا به بـرخى صد و بـه بـرخى هشتـاد وسق داده و یا بـه هر کدام مجموعا صد وسق داده که هشتادتاى آن از یک جنس و بـقیه از جنس دیگرى بـوده است, تا بـا عبارت ((مغازى)) تـطبـیق کند و یا بـه هر کدام صد و هشتـاد وسق داده اسـت. احـتـمال اخـیر درسـت نیسـت, چـون در این صورت کلمه ((وسق)) در عبارت زاید است. احتمال اول نیز درست نیست, زیرا در این صورت باید تفصیل مى داد به کدام یک از زنان هشتاد و به کدام یک صد وسق داده است; همان طور که او و ((واقدى)) در بـاره سـهم دیگران تفصیل داده اند. بنابـراین احتمال وسط صحیح تر است. بـه هر حال ((واقدى)) که داستان و حوادث جنگها را نوشتـه, بـیان مى کند پیامبـر اکـرم(ص)سـهم آنان را بـه طور متـسـاوى پـرداخـت کـرد. ((وسق)) عبارت از شصت صاع اسـت(7)و صاع تـقریبـا سـه کیلوگرم است. در نتیجه سهم هر زن هیجده تن مى شود که رقم نسبـتـا بـالایى اسـت, ولى احـتـمال دارد صاع و وسـق معانى دیگرى داشتـه بـاشد.
ج ـ پیامبر اکرم(ص)در سایر امور نیز رعایت تساوى و برابرى را مى کرد; مثـلا صبـحگاهان, پـس از نماز بـه حجره یکایک همسرانش سر مى زد و از آنان احوالپرسى مى کرد.
دـ او هر شب در اتـاق یکى از آنان بـه سر مى بـرد و تـساوى را کاملا رعایت مى کرد; حتى در دوران مریضى ایشان که بـه وفاتش منجر شد, رعایت تساوى را مى کرد, تا اینکه بیمارى بر او سخت شد و طبق نقل از همسرانش اجازه خواست در اتاق عایشه بماند. (8)
شاید ماندن در خانه عایشه به این جهت بود که او جوانتر بود و بیشتـر مى تـوانست از عهده کارهاى منزل و مداواى حضرت بـرآید, و شاید جـهات دیگرى داشتـه که بـعدا مورد اشاره واقع خواهد شد.(9)
هـ ـ پیامبر(ص)در سفرها و جنگها رعایت تساوى را مى نمود و پیوسته قـرعـه مى کـشـید و طبـق آن یکـى از زنان را همراه خـود مى بـرد. شایان ذکر است چون زمان و مدت غزوه ها معلوم نبود, راهى بـهتر از قرعـه کشـیدن بـراى رعـایت عـدالت و بـرابـرى وجـود نداشـت. جالب است بدانیم این همه اصرار بر تساوى و برابرى بین همسران و حتى اجازه خواستن از آنان در برخى موارد, از کسى سر مى زند که خداوند بـه او اجازه داده است بـین زنانش بـا بـرابـرى و تساوى برخـورد نکـند و زنان او نیز بـا همـین شـرط نزد او مـانده اند.
قرآن مى فرماید: ((ترجى من تشإ منهن و تـووى الیک من تـشإ و من ابتـغیت ممن عزلت فلا جناح علیک ذلک ادنى ان تـقر اعینهن و لا یحزن و یرضین بما اتیتهن کلهن; (10)نوبت هر کدام از زنها را که مى خواهى, بـه تإخیر انداز و هر کدام را که خواهى, پیش خود جاى ده. بـر تو بـاکى نیست که هر کدام را که ترک کرده اى,[ دوبـاره] طلب کنى. این نزدیکتـر اسـت بـراى اینکه چـشمانشان روشن گردد و دلتـنگ نشوند و همگى بـه آنچـه بـه آنان داده اى, خشنود شوند.)) شایان ذکر است این اختیارات را خود همسران پیامبر اکرم(ص)بـه او دادند. هنگامى که او آنان را ـ طبـق دستور و ارشاد خداوند ـ بین ماندن نزد پیامبر(ص) و تحمل زندگى ساده آن حضرت و بـین طلاق مخیر ساخت, همگى ماندن نزد آن حضرت و بـا هر شرایطى که پیامبـر اکرم(ص)صلاح بـداند را قبـول کردند, آیات 28 و 29 سوره احزاب از این واقعه بازگویى مى کند; بنابـراین رعایت نکردن تساوى, احجافى در حق زنان نبود, بلکه همگى آن را قبول کرده بـودند و آیه قرآن نیز بر این مطلب تصریح دارد, ولى با این حال پیامبر اکرم(ص)تـمام سعى خـود را بـراى رعایت تـساوى و عدالت, بـه کار مى بـرد.(11)حتـى پـیامبـر اکرم(ص)در حال احرام رعایت مساوات را مى کـرد و هر شـب را کـنار یکـى از آنان بـه سـر مى بـرد. اگرچـه بـهره گیرى جنسى در حال احرام حرام است, ولى منافاتـى بـا رعایت تساوى بین آنان نداشت.

پیروان غیر پیرو
افرادى که ازدواجـهاى متـعدد مى کنند و خود را مسلمان و پـیرو دین پیامبـر(ص) مى دانند, بـاید بـررسى کنند بـرخوردها و کارهاى آنان تـا چـه حدى بـا بـرنامه ها و اعمال و بـرخوردهاى پـیامبـر اکرم(ص)سازگار است. اگر شخـصى بـبـیند که جـوان بـودن یک زن یا خوش سخن و زیبـابـودن او, وى را از دیگر همسرانش غافل کرده و در امور زندگى رعـایت مسـاوات را نمى کـند, بـداند او از راه و روش پیامبر(ص)بسیار فاصله دارد و طبـق فرموده قرآن حق ازدواج متعدد را ندارد, زیرا قرآن مى فرماید: ((فانکحوا ما طاب لکم من النسإ مثنى و ثلاث و رباع و ان خفتم الا تعدلوا فواحده; (12)با هرچه از زنان که مورد پسـندتـان واقع شود, ازدواج کنید; دوتـا, سـه تـا, چهارتا, پس اگر بیم دارید که بـه عدالت رفتار نکنید, بـه یک زن اکتفا کنید.))
روشن اسـت در آیه, ازدواج بـا بـیش از یک زن مشروط بـه رعایت عدالت است و حتى در صورت ترس از اینکه نتواند عدالت را بـرقرار کند, باید به یک همسر اکتفا کند. از اینجا روشن مى شود کسانى که ازدواجهاى متعدد مى کنند و تنها خود را در تعدد ازدواج پیرو سنت پیامبر(ص)مى دانند اما در حقوق همسران بـه عدالت رفتار نمى کنند, چقدر از قرآن و از سنت او دور هستند و در واقع پیروان غیر پیرو هستند. ازدواجهاى متعدد سزاوار شخصى است که خود را امتحان کرده باشد و بداند حوادث و حالات, او را تغییر نمى دهد و از عدالت باز نمى دارد.

محدوده رعایت عدالت
البتـه خداوند ضعف و سستـى ما را مى دانست که نمى تـوانیم بـین زنان به عدالت رفتار کنیم; از این رو ما را از متمایل شدن به یک سو نهى کرده و فرموده است: ((و لن تـسـتـطیعوا ان تـعدلوا بـین النسإ و لو حرصتم, فلاتـمیلوا کل المیل فتـذروها کالمعلقه و ان تـصلحـوا و تـتـقوا فان الله کان غفورا رحـیما; (13)و شما هرگز نمى توانید میان زنان بـه عدالت(رفتار)کنید, هر چند[ بـر عدالت] حریص باشید. پس به یک طرف یکسره تمایل نورزید, تا آن[ زن دیگر] را سرگشـتـه[ و بـلاتـکـلیف] رها کـنید و اگر سـازگارى نمایید و پرهیزکارى کنید, یقینا خدا آمرزنده مهربان است.))
از ((و لو حرصتم)) (هر چند تمایل شدید بـه رعایت عدالت داشته باشـید)معـلوم مى شـود مراد از عدالت در ((و لن تـسـتـطیعـوا ان تـعدلوا)) عدالتـى است که از اخـتـیار و تـوان آدمى خـارج است; بنابراین مى توان گفت مراد از آن, عدالت در مودت و محبـت است که از امور قلبـى است و اختیارى نیست.(14)بـنابـراین محدوده رعایت عـدالت, کارها و اعـمال و رفتـارهاى ظاهرى اسـت, ولى در مودت و دوستى ممکن است برخى محبوب تر از برخى دیگر باشند.
خلاصه گفتار: مردانى که قدرت برقرارى عدالت ظاهرى بین زنان را ندارند و مال و امکانات خـود را در اخـتـیار بـرخـى از همسـران مى گذارند و بیشتر اوقات خود را با یکى از آنان سپرى مى کنند, حق ازدواج متعدد را ندارند و بـى جـهت از تـعدد زوجـات مطرح شده در قرآن یا در سنت نبوى سوء استفاده مى کنند.

رعایت روحیه هر یک از همسران
یکى دیگر از ویژگیهاى پیامبر(ص)که محبت همسرانش را بـه همراه داشت, رعایت روحیات آنان و ابراز علاقه به تمامى آنان مناسب بـا شإن هر یک بود; بـه طورى کـه هیچ کـدام احـسـاس نمى کـرد دیگرى محبوبـتـر از او نزد پـیامبـر(ص)است; مثلا وقتـى مى دید عایشه زن جوانى است که دوست دارد محبوب شوهر خود بـاشد, بـا الفاظى نظیر ((کلمینى یا حمیرا; (15)اى حمیرا! با من سخن بگو)) محبـت او را بـه خود جلب مى کرد. و وقتى بـا ((ام سلمه)) مواجه مى شد که داراى فرزندانى بود و بچه هایش را نیز بـسیار دوست مى داشت, احوال آنان را مى پـرسید و بـر آنان اسم جدیدى مى گذاشت که نشانه اعتـنا بـه آنان بـود; مثـلا او دختـر کوچـکى داشت که نامش ((زینب)) بـود و پـیامبـر اکرم(ص)او را ((زناب)) صدا مى زد و مى پـرسید: ((زناب)) کجاست, یا وقتى در حجه الوداع شتر صفیه از رفتـن ایستـاد و صفیه از شدت ناراحتى گریه کرد, پـیامبـر(ص)بـا دست خود اشکهاى او را پـاک کرد و او را دلدارى داد و دستـور داد قافله همان جـا فرود آید, در حالى که تـصمیم بـه فرود آمدن در آن مکان رانداشت.(16)
پیامبر اکرم(ص)به خاطر اهانتى که زینب بـنت جحش بـه صفیه کرد, مدتى با زینب قطع رابـطه کرد, ولى پس از اینکه زینب از کار خود پشیمان شد, پـیامبـر(ص)بـه غرفه او رفت و تـختـخوابـش را مرتـب کرد(17)و این گونه محبت خود را به او ابراز کرد.
وقتى بـه ((بـره)) دختر حارث از بـنى المصطلق که در جنگ اسیر شده, پیشنهاد ازدواج داد و او با خوشحالى پذیرفت, پیامبر(ص)اسم او را ((جویریه)) نهاد(18). و با این کارها محبت او را کاملا به خود جذب کرد.
روزى از روزها پیامبر(ص)بر جویریه گذر کرد و دید مشغول عبادت است. پس از حدود نصف روز بر او گذر کرد و باز دید مشغول عبـادت است. فرمود: آیا مى خواهى کلماتى به تـو تـعلیم کنم تـا آنها را بـگویى, و سپس بـه او یاد داد هر یک از این اذکار را سه مرتبـه بگوید: سبحان الله عدد خلقه, سبحان الله یرضى نفسه, سبحان الله زنه عرشه, سبحان الله مداد کلماته(19).
به هر حال از مجموع کلمات و رفتارى که از پیامبـر(ص)نقل شد و در لابلاى کتابـهاى روایى و تـفسیرى نمونه هاى دیگر آن را مى تـوان پیدا کرد, فهمیده مى شود این برخوردها سبـب جذب قلوب آنان مى شد.
البته این بـرخوردها در آن زمان بـراى زنان بـسیار مهم بـود, زیرا آن زمان نزدیک به جاهلیت بود, که زنان را یا مى کشتند و یا بـا آنان بـه گونه حیوان رفتار مى کردند و آنان را در ایام عادت از خانه بیرون مى کردند, و آنها را مانند سایر اموال میت به ارث مى بـردند, و نیز بـا زنان مشورت نمى شد و کسى بـه سخـن آنان گوش نمى داد و ... و از طرفى تحمل این بـرخوردها بـراى جامعه آن روز بسیار سخت بـود, زیرا جامعه قبـول نمى کرد مردى بـه همسرش شخصیت اجتماعى دهد; به سخنان او گوش دهد; به او محبت کند و حتى اجازه دهد زن با او قهر کند و به تندى با وى سخن بگوید!
بـرخـى, منشـإ همه گرفـتـاریهاى پـیامبـر(ص)بـا همسـرانش را برخوردهاى خود حضرت مى دانستند و معتقد بـودند: اگر همان طور که آنان بـا زنانشان رفتار مى کردند, پـیامبـر(ص)رفتار مى کرد, زنان جـسور نمى شدند و زنان آنان نیز جـرإت نمى کردند روى حـرف مردان حرف بـزنند. در مقابـل همه این حرفها, پیامبـر(ص)تبـسم مى کرد و شاید با این تبسم, بـر ساده اندیشى بـرخى تإسف مى خورد و هدفش و راهش را که در جـاهاى دیگر بـا صراحـت بـیان کرده, در درون خود زمزمه کرد که: من نیامده ام تـا بـا قهر و غلبـه و قدرت نظامى و زور بر دیگران برترى یابـم و حکومت کنم. من نیامده ام تا دیگران از من بترسند و همسرم در خانه به خاطر تـرس از کتـک یا تـرس از طلاق از من اطاعت کند, بـلکه آمده ام خرد انسانها را پرورش دهم و به آنان بیاموزم خودشان آزادانه راه حق را بیابـند و در آن گام نهند. بنابـراین اگر صد بـار دیگر حفصه, عایشه و ... ناسازگارى کنند, آنان را بـا زور تسلیم نخواهم کرد; همان طور که حضرت نوح و حضرت لوط همسرانشان را با زور بـه راه حق نکشاندند, زیرا ((لا اکراه فى الدین)) اصلى مسلم و غیر قابـل تـشکیک اسـت. اگر خـدا مى خواست از راه زور و جبر همگان را هدایت کند, چنین مى کرد, ولى او خواست مردم اختـیار داشتـه بـاشند. خدا راه را از چاه بـراى آنها بـیان کرد, تا هر کسى هر مسیرى را خواست, انتخاب کند. ((و لو شإ الله ما اشرکوا و ما جعلناک علیهم حفیظا و ما انت علیهم بـوکیل(20); و اگر خدا مى خواست, آنان شرک نمىآوردند و ما تو را برایشان نگهبان نکرده ایم و تو وکیل[ صاحب اختیار] آنان نیستى)) و در جاى دیگـر فـرمود: ((فـذکـر انما انت مذکـر لـسـت عـلـیهم بمصیطر(21); پس تذکر ده, که تـو تـنها تـذکردهنده اى و بـر آنان تسلطى ندارى.)) و در باره مردم فرمود: ((و قل الحق من ربکم فمن شإ فلیومن و من شـإ فلیکفر(22); بـه آنان بـگو: حـق از جـانب پروردگار است. پس هر که بخواهد, ایمان بیاورد و هر کس بـخواهد, کافر شـود.)) و فرمود: ((انا هدیناه السـبـیل اما شـاکرا و اما کفورا(23); ما راه را بـه او نمودیم; یا سپاسگزار خواهد بـود و یا ناسپاس.)) بنابراین با سخن و عمل و بـا گفتار و کردار بـاید مردم را به راه راست هدایت کرد و روش و منش پیامبر(ص)چنین بود.
او مى خواست همه مردم و از جمله همسرانش را به این طریق بـه راه راست هدایت کند و بـا خـود سازگار سازد و بـه آنها اخـلاق اسلامى بـیاموزد. قهر و غلبـه و زور در این گونه موارد تإثیرى ندارد.
نکتـه اى که در پـایان این قسمت بـیانش خالى از لطف نیست, این است که: حـوادث را بـاید در محـدوده خـود بـررسى کرد; یعنى وضع محیطى, اجتماعى و ... را در نظر گرفت; مثلا ازدواج با حفصه, پاک کردن اشک چشم وى, سوار کردن او بـر مرکب خویش و دلجویى از وى و آماده کردن تختخواب زینب ممکن است امروزه امورى عادى جلوه کند, ولى در زمانى که به زن بـه عنوان موجودى پست نگاه مى شد و مردان بـه طور کلى از چـنین کارهایى سـر بـاز مى زدند, ارزش این کارها بیشتر روشن مى شود.

مدارا کردن
ویژگى دیگر پیامبر اکرم(ص)با همسران, مدارا کردن او در برابر اشتباهات آنان و عفو و گذشت بود. گاهى اشتباه و خطاهاى همسران, تـجاوز بـه حقوق پـیامبـر(ص)بـود. در این صورت حضرت حتـى بـدون یادآورى به آنان, از کنار این قضیه مى گذشت و آنان متوجه اشتباه خود مى شدند و سرافکنده مى گشتند; ولى گاه خطاها و اشتباهات آنان در امور مربوط به دیگران بود, که پیامبـر(ص)بـا گفتار و کردارى مناسب, آنان را متوجه مى کرد و اگر اشتـبـاه آنان ناشى از جهالت بود, با بیانى خوش این نقیصه را برطرف مى کرد, زیرا تبلیغ احکام و هدایت انسانها یکى از وظایف انبیاست.
رجوع به اکثر نمونه هاى مطرح شده مى تواند دلیل خوبـى بـراى این ویژگى بـاشد; مثلا وقتى عایشه بـه ایشان گفت: دهانت بـوى مغافیر مى دهد, آیا مغافیر خورده اى؟ حـضرت فرمود: خـیر. نزد زینب شربـت عسل خورده ام. پیامبـر(ص)هیچ تحقیقى نکرد آیا وى راست مى گوید یا نقشه اى کشیده است, بلکه بـا سخت گیرى بـر خود و محروم ساختن خود از خوردن عسل, مشکل را حـل کرد و سوگند یاد کرد دیگر از آن عسل ننوشد. و یا مثـلا بـه همسرانش نگفت: تـو چـنین حقى ندارى, زیرا خودت در آن روزى که من طبـق فرمان خداوند تو و سایر همسرانم را بـین ماندن و بـا زندگى سـاده سـاخـتـن و یا طلاق گرفـتـن مخـیر ساختم(24); اولى را اختیار کردى! و باز نفرمود: آیه قرآن به من اختیار داده که نوبـت هر کدام از زنان را خواستـم, بـه تـإخیر بیندازم و هر کدام را خواستم, مقدم بدارم(25). پیامبـر(ص)بـدون هیچ گونه استفاده از حق قانونى خود و یا اشاره به ناسازگاریهاى برخى همسران و امثال آن, از تمامى این امور بـا کمال بـزرگوارى صرف نظر مى کرد.
نکتـه اى که در بـحث ما حایز اهمیت است, این است که: پـیامبـر اکرم(ص)پـرده از روى تمامى بـرنامه ها و نقشه هاى زنان بـرنداشت.
گفته اند: ما استقصى کریم قط; هیچ گاه انسان کریم استقصا نمى کند و لغزشها را پیگیرى نمى کند, و یا گفتـه اند: ما زال التـغافل من فعل الکرام; از افعال انسانهاى بـاکرامت, تغافل و چشم پوشى است.
وقتى انسانى بـه این مرحله از کرامت و بـزرگوارى بـرسد که حتـى نسبـت بـه توطئه قتل خویش تغافل کند و هیچ سخنى از آن بـه میان نیاورد, خصوصا وقتى که انسان متوجه شود توطئه از سوى کسانى است که او بـیشتـرین لطف و عنایت را بـه آنان داشتـه اسـت, بـیشتـر بزرگوارى و کرامت او جلوه گر مى شود.
به هر حال این عمل پیامبر اکرم(ص)چونان سایر اعمال او الگویى براى همگان است. مردى که در خانه مى خواهد نسبت به خانواده خویش مدیریت داشتـه بـاشد و معلمى که مى خـواهد کلاسـى را اداره کند و حاکمى که خواهان اداره جامعه است, باید بـیش از هر چیز بـه اصل تغافل و چشم پوشى فکر کند. مگر نه این است که پیامبر(ص)با توطئه قتل خود, بـا گذشت و چشم پوشى بـرخورد کرد و همه را شرمنده خویش ساخت؟! لااقل مرد خانه بـاید از پیامبـر(ص)بـیاموزد که در موارد بى اعتناییها و سخنان نسنجیده و نظایر آن با تغافل بـرخورد کند.
در مورد بـرخـوردهایى که همسران بـا یکدیگر داشتـند و نزاع و درگیریهایى که بـین آنان بـه وجـود مىآمد, نیز رفتـار و گفتـار پیامبر اکرم(ص)بسیار راهگشاست.
موارد زیادى از مداراى پیامبـر(ص)بـا عایشه در بـحثهاى گذشته مطرح شد. جاهایى که عایشه نسبت به حضرت خدیجه بى احترامى مى کرد; مزاحم ملاقاتهاى خصوصى پیامبر(ص) با حضرت على(ع)مى گشت; در هنگام نماز شب خواندن پـیامبـر(ص)بـه توهم اینکه حضرت نزد سایر زنانش رفته, به تفحص مى پرداخت و حتى یک مرتبه پیامبـر(ص)را که در حال مناجات بود, لگد کرد و ... موارد زیادى است که حضرت, بـا مدارا مسإله را حل کرده اند. نظیر این موارد و حتى بـیشتـر از این را حفصه مرتکب مى شد و پیامبـر اکرم(ص)مدارا مى کرد. حال چه شده است که مردان روزگار ما کوچـکتـرین ناراحـتـى و مشکل از زنان ما را تحمل نمى کنند و بـه ضرب و شتم, تهدید و ارعاب مى پـردازند؟! چرا به جاى برخورد عاطفى و محبتآمیز مى خواهند با زور بـر همسر خویش پیروز شوند. چرا مرد و زن به جاى اینکه بـا محبـت و عشق همدیگر را جـذب کنند, بـه راههایى نظیر مهریه سـنگین و شـروط ضـمن عقد متوسل مى شوند؟! و چرا مسوولان امر به جاى آموزش درس عشق و محبـت و تربیت انسانهاى بـافرهنگ و مهرپرور, بـه فکر دادگاه حمایت از خانواده و قوانین خشک و
بى روح افتاده اند؟! اگر چه تشکیل دادگاه و تصویب قوانین حمایت از خانواده خوب است, ولى درس عشق و محبت, کاربرد بیشترى دارد و بهتر است.
یکى دیگر از ویژگیهاى پیامبر اکرم(ص)زبـان اعتذار داشتن است. ایشان در مواردى از کار خویش عذرخواهى مى کرد که هر شخص منطقى و باانصـافى, حـکم بـه بـرائت آن حـضرت مى داد. صـرف نظر از اینکه پیامبـر(ص)معصوم است و گناهى انجام نمى دهد و گذشته از اینکه او از فکرى سرشار و قدرت تـصمیم گیرى بـرخوردار است و آنچـه انجـام مى دهد, نه تنها صلاح امت اسلامى, بلکه صلاح جامعه بـشریت است, ولى با این حال از کارهاى خـود که ضررى متـوجـه شخـص خـاصى مى نمود, عذرخواهى مى کرد; مثـلا در جنگ خیبـر, پـدر و عمو و شوهر و بـرخى خویشان دیگر ((صفیه)) کشتـه شدند و مقصر اصلى خود آنان بـودند. کارشکنیهاى آنان و آزار و اذیتـهایشان امر پـوشیده اى نیست, ولى پیامبر اکرم(ص)در مورد کشته شدن آنان از ((صفیه)) عذرخواهى کرد و فرمود: از تـو عذرى مى خواهم که خویشانت کشتـه شدند, ولى آنان بودند که علیه من توطئه کردند.
بـه هر حال این عذرخواهى یکى از ویژگیهایى است که اثر بـسیار مثبتى در زندگى زناشویى و در رفع اختلافات دارد.
از ویژگیهاى دیگر پـیامبـر(ص)عـذرپـذیرى ایشـان بـود. آن قدر پیامبـر اکرم(ص)عذرها را قبـول مى کرد که حتى منافقان سخن را از حد گذراندند و گفتند: او زودباور است و هر چیزى که بـه او گفته شود, قبول مى کند. آیه قرآن در صدد دفاع از پیامبر اکرم(ص)برآمد و فـرمود: ((و منهم الذین یوذون النبـى و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یومن بالـلـه و یومن لـلـمومنین و رحـمه لـلـذین آمنوا منکم(26); و از ایشان[ منافقان] کسانى هستـند که پـیامبـر(ص)را آزار مى دهند و مى گویند: او زودباور است. بگو: زودباوریش به نفع شماست. او به خدا ایمان دارد و در جهت نفع شما[ خبرها را] باور مى کند و بـراى کسـانى از شما که ایمان آورده اند, رحـمت اسـت.)) به هر حال پیامبر(ص)در زندگى خانوادگى همین طور بود و در صدد تحقیق برنمىآمد که آیا عذرى که طرف مقابـل آورده, واقعى است یا ظاهرى.
سوده, همسر حضرت, نقل مى کند: ((بعد از جنگ بدر وقتى به اتاقم بـرگشتـم, ((سـهیل بـن عمرو)) را دیدم که در گوشه اى از حـجـره ام دستهایش را با طناب بـه گردنش بـسته است. گفتم: بـا دست خودتان ذلت را پـذیرفتـید! چـرا بـا بـزرگوارى مرگ را پـذیرا نشـدید؟! ناگهان کلام رسول خدا(ص)مرا متـنبـه ساخـت که فرمود: اى سوده! آیا بر خدا و رسول او تحریک و ترغیب مى کنى؟!
گفتم: اى رسول خدا! سوگند بـه آن که تـو را بـحق مبـعوث کرد! هنگامى که ((سهیل بن عمرو)) را به این حالت دیدم, اختیار از کفم بیرون رفت و آنچه را که گفتم, گفتم.)) (27
روشن است که بـه مجـرد عذر آوردن, پـیامبـر اکرم(ص)راضى شد و دیگر دنبـال قضیه را نگرفت که آیا واقعا بـى اختـیار این سخن از دهان ((سوده)) خارج شده یا قصد تحریک داشته است.
اگر قبول عذر در خانواده ها وجود داشت, دیگر نیازى بـه اینهمه پرونده در دادگسترى نبود.
مناسب است که عنان سخن را به ملاى رومى بـسپاریم تا نظر او را جـویا شـویم و سـپـس بـا کمک آیات و روایت آن را تـوضـیح دهیم:
زین للناس حق آراسته است
ز آنچه حق آراست, چون دانند جست؟
چون پى ((یسکن الیها)) ش آفرید
کى تواند آدم از حوا برید؟
رستم زال ار بود وز حمزه بیش
هست در فرمان, اسیر زال خویش
آن که عالم مست گفتش, آمدى
((کلمینى یا حمیرا)) مى زدى
آب غالب شد بر آتش از نهیب
ز آتش او جوشد, جو باشد در حجاب
چون که دیگى حایل آمد هر دو را
نیست کرد آن آب را, کردش هوا
ظاهرا بر زن چو آب ار غالبى
باطنا مغلوب و زن را طالبى
این چنین خاصیتى در آدمى است
مهر, حیوان را کم است, آن از کمى است
گفت پیغامبر که زن بر عاقلان
غالب آید سخت و بر صاحب دلان
باز بر زن جاهلان چیره شوند
زان که ایشان تند و بس خیره روند
کم بودشان رقت و لطف و وداد
زان که حیوانى است غالب بر نهاد
مهر و رقت وصف انسانى بود
خشم و شهوت وصف حیوانى بود
پرتو حق است, آن معشوق نیست
خالق است آن گوییا مخلوق نیست(28)
مولوى در اولین بـیت علت تمایل مرد بـه زن را بـا استفاده از آیه قرآن بیان مى کند. خداوند مى فرماید: ((زین للناس حب الشهوات من النسإ و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه(29); دوسـت داشتـن خـواسـتـنیها[ ى گوناگون اعم] از زنان, فرزندان و اموال فراوان[ اعم] از طلا, نقره و ... بـراى مردم آراسـتـه شده است.))
روشن است وقتى خداوند حس زیبایى را در سرشت انسان نهاده است, و از طرف دیگر این امور نیز تزیین شده و زیبا در بـرابـر انسان نمودار مى شوند, انسان طبـعا بـه سوى آنها متـمایل مى شود. اساسا اگر این حب و آرایش نبود, هیچ گاه خانواده اى بـه وجود نمىآمد و نسلى تولید نمى شد و هیچ گاه پـدر و مادر این همه سعى و کوشش را در راه بـه هدف رسیدن فرزندان خـود بـه کار نمى گرفتـند و علم و صنعت به پیش نمى رفت و بنایى بر پا نمى شد و مالى به دست نمىآمد.
بنابـراین فطرت و سـرشت آدمى بـه سـوى خـوبـى متـمایل اسـت و نیروهایى الهى یا غیر الهى, این امور مادى را بـراى انسان زینت مى دهند و نتیجه کشش درونى است که از آن گریزى نیست.
مولوى در بیت بعدى بـه آیه دیگرى از قرآن اشاره مى کند که هدف از آفرینش زنان را بـیان مى کند. خدا مى فرماید: ((و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتـسکنوا الیها و جـعل بـینکم موده و رحـمه ان فى ذلک لا یات لقوم یتـفکرون(30); از نشـانه هاى او این است که از[ نوع] خودتـان همسرانى بـراى شما آفرید, تـا بـدانها آرام گیرید و میانتـان دوستـى و رحـمت نهاد. آرى در این[ نعمت] براى مردمى که مى اندیشند, قطعا نشانه هایى است.))
این آیه نشان مى دهد زن و مرد همجنسند و زن آفریده شد تـا مرد در کنار او آرامش یابـد. در این جهت که مردان نیاز بـه آرامش و همسر دارند, فرقى بـین پـیامبـران و دیگران نیسـت و همه در راه تحقق هدف الهى و تـشکیل خانواده کوشا هستـند. وقتـى انسانى بـه دیگرى نیازمند شد, محتاج و نیازمند(مرد)بـاید در نزد بـى نیاز و غنى(زن)بـه گونه اى رفتـار کند که او بـا رضـایت خـاطر نیازش را برآورد. بنابراین تمسک بـه زور و تهدید یا خدعه و نیرنگ کارساز نیسـت و معامله اى اسـت که در آن فروشـنده و غنى زنان هسـتـند و نیازمند و خواهان, مردان. بـه همین جهت حتـى در هنگام عقد نکاح زن یا وکیل او ابتدا باید صیغه عقد را انشا کند و سپس نوبت بـه مرد یا وکیل او مى رسد که عقد را قبول کند; نظیر خرید و فروش که اول فروشنده ((بعت)) یا فروختم را مى گوید و سپس مشترى قبـول یا خریدم را.
و چون نکاح عـقدى نظیر عـقد بـیع و امثـال آن اسـت, عـزم بـر کلاهبردارى و فریب, قصد نپرداختن مهریه و تصمیم بـه زور و ارعاب در هنگام انعقاد عقد, بـه صحت آن ضربـه مى زند و انجام هر یک از این امور پس از عقد, مهر و محبت و صمیمیت را از بین مى بـرد. در چنین میدانى صداقت, محبت و امورى از این قبیل بیشتر کارساز است و به همین جهت مولوى گفته است:
اگر چه شخص رستـم زال و یا حمزه سیدالشهدا بـاشد, در این جـا اسیر و تـحـت فرمان همسر خـویش است. او بـا مثـال دیگرى نیاز و احـتـیاج را بـه بـهتـرین نحـوى پـى مى گیرد و مى گوید: پـیامبـر اکرم(ص)که همه جـهانیان عاشـق گفتـار اویند و گفتـارش همگان را مدهوش مى کند و از زبـانش سخنان وحى ادا مى شود, وقتـى بـا عایشه روبه رو مى شود, به او مى گوید: کلمینى(با من سخن بگو)و به عبـارت صریح تر: تـمامى عالم محتـاج نطق او و او محتـاج سخن گفتـن عایشه است.
البـته اشتبـاه نشود این دو نوع نیاز, کاملا متفاوت است; مردم بـه نطق پیامبـر(ص) نیازمندند تا تکامل یابـند و راهى بـه جهان معنویت بیابند, ولى پیامبر(ص)بـه نطق عایشه نیازمند است, تا از جهان معنویت به جهان مادیت بیاید و با موجودات این جهان همنشین شود.
در اینجا ناگهان شبـهه اى در ذهن ملاى رومى خلجان مى کند: مسلما مرد از قوت بـازو و زور بـیشتـرى بـرخوردار است و امکانات مادى بیشتر در دست اوست; چطور ممکن است او محتاج باشد و زن بى نیاز؟! چگونه ممکن است مرد اسیر زن باشد و او صاحب اختـیار؟ در صورتـى که مرد مى تواند بـا زور او را تـسلیم خود سازد و از وى هر گونه بهره اى ببرد و حتى از او بیگارى بـکشد! ولى فورا بـا مثالى بـه پاسخگویى مى پردازد و مى گوید: آب نیز از لحاظ زور و نهیب زدن بر آتش غلبـه مى کند و آن را خاموش مى سازد, ولى وقتى حجاب و پرده اى بین آنان وجود داشت و آب بـه وسیله ظرفى روى آتش قرار گرفت, نه تنها آتش را خاموش نمى کند, بلکه آتش آن را به جوشش وا مى دارد و حتى آن را بخار و فانى مى کند.
اگر تنها جنبه حیوانى انسان مطرح باشد و سخنى از علم و فرهنگ و معنویت و اخـلاق و ... در کار نبـاشـد, مردان بـر زنان غالب و پـیروزند و زنان را بـه سکوت و تسلیم وا مى دارند و حتى آنان را نابود مى کنند و از وجود زنان بهره اى برده نمى شود; همان گونه که آتش بـا آب خاموش مى شود و از وجودش نفعى بـرده نمى شود, ولى اگر صفات انسانیت موجود باشد, مانند حایلى بین مرد و زن واقع مى شود و در این صورت است که چـیرگى از آن زن است و او مرد را بـا عشق خود گرم مى کند و به زندگى معنا مى بخشد.
همین مطالب را مولوى بـه عنوان حدیثى از پـیامبـر اکرم(ص)نقل مى کند و مى گوید: زن بـر عاقلان و صاحب دلان پـیروز است, ولى جاهلان بـر زن پـیروزند, چـون جـاهلان از صفات درونى و ویژگیهاى انسانى بى بهره اند. مولوى با الهام از آیه قرآن که فرمود ((و جعل بینکم موده و رحمه(31 )) مى گوید: مهر و رقت وصف انسـانى اسـت. پـس از دید یک عارف بـه زن نگاه مى کند و مى گوید: او پـرتـوى از پـرتـو خداوند سبـحان است و بـه همین جـهت قدرت خلاقیت دارد و مى تـواند آرامش را ایجاد کند و چونان او خالقیت دارد و به کانون خانواده مهر و محبـت و صفا و صمیمیت مى بـخشد, که ناخودآگاه انسان تـصور مى کند او خالق غیر مخـلوق است, در حـالى که خـالقیت او ناشى از پرتو خالق اوست, نه استقلال داشتنش.
نتیجـه اینکه: سـازگارى بـا همسـر و در خـانواده, سـنت رسـول اکرم(ص)است و خـواست خـداوند و حـل کننده مشکلات متـعدد در زندگى انسانها. بنابـراین بـرماست که از این الگوى الهى کمال استفاده را بکنیم و بـا اخلاق نیکو همراه بـا تغافل و مدارا, زندگى درون خانه را رضایت بخش و آرامش بخش کنیم و قبل از بهشت برین, همین جا را بهشت پرطراوت و شاداب قرار دهیم, تا زمینه اى بـراى ورود بـه بهشت پرطراوت آخرت باشد.
پایان.

پى‏نوشت‏ها:

1ـ سیره ابـن هشام, ج4, ص644 ـ ;647 بـحارالانوار, ج22, ص193 ـ 197 و 201 ـ 205.
2ـ همان, ج4, ص645.
3ـ الکامل فى التاریخ, ج1, ص656.
4ـ الاستیعاب, ج4, ص1930.
5ـ المغازى, ج2, ص693. 6ـ سیره ابن هشام, ج4, ص352.
7ـ فرهنگ دهخدا, ج14, ص20498.
8ـ سـیره ابـن هشـام, ج4, ص;643 الکامل فـى التـاریخ, ج2, ص5.
9ـ در بـحـارالانوار, ج22, ص467 آمده است: عایشه از زنان دیگر اجازه خواست پیامبر(ص)اکرم(ص)در حجره او بـه استراحت بـپردازد.
10ـ احزاب(33), آیه 51.
11ـ بحارالانوار, ج22, ص243.
12ـ نسإ (4), آیه 3.
13ـ همان, آیه 129.
_14 روایتـى در نورالثقلین ذیل آیه این نکتـه را بـیان مى کند.
15ـ مثنوى معنوى, شعر 2428.
16ـ اسدالغابه, ج7, ص169.
17ـ همان; مسند احمد, ج6, ص337.
18ـ همان, ص58.
19ـ همان, ص59.
20ـ انعام(6), آیه 107.
21ـ غاشیه(88), آیه هاى 21 ـ 22.
22ـ کهف(18), آیه 29.
23ـ دهر(76), آیه 3.
24ـ اشاره به آیه 28 و 29 از سوره احزاب است.
25ـ اشاره به آیه 51 سوره احزاب است.
26ـ توبه(9), آیه 61.
27ـ سیره ابن هشام, ج1, ص645.
28ـ مثـنوى معنوى, تـصحـیح عبـدالکریم سروش, ج1, ص110 ـ 111.
29ـ آل عمران(3), آیه 14.
30ـ روم(30), آیه 21.
31ـ همان.

احمد عابدینى - ماهنامه پیام زن ـ شماره 99

فقط با یک جمله، قلبش را تسخیر کن!

فقط با یک جمله، قلبش را تسخیر کن!

چند نکته حیاتى براى ایجاد محبت در زندگى زناشویى
زندگى زناشویى، تشکلى است که بر پایه محبت، بنا نهاده شده و این امر، نقشى حیاتى را در آن بازى مى‏کند؛ عنصرى که خداوند متعال از آن به عنوان نشانه‏اى از خود نام برده است. اگر چه اندکى از این سرمایه را خداوند در ابتداى زندگى زناشویى به زن و مرد عطا فرموده، ولى باید آن را چون نهالى دانست که لازم است تمام تمهیدات را به کار بست تا این نهال سست و شکننده، حفظ و بارور شود و به درختى تناور تبدیل گردد و ریشه آن در اعماق جان زن و مرد نفوذ کند.
در ابتداى کلام، باید به این مطلب اشاره کرد که محبت، انسان را به سوى همشکلى و همسانى با معشوق مى‏کشاند و این علاقه که در اعماق جان انسان است، باعث مى‏گردد تا محب به صورت محبوب در آید.
در کتاب رابطه دوستى و محبت آقاى احمد مطهرى چنین آمده است: «محبت، مانند سیم برقى است که از وجود محبوب به محب وصل مى‏گردد و صفات محبوب را به وى منتقل مى‏سازد و این جاست که انتخاب محبوب، اهمیت مى‏یابد. به نظر مى‏رسد که همسر هر فرد، مى‏تواند مهم‏ترین محبوب و همراه او باشد. در دین مبین اسلام، به این موضوع، بسیار پرداخته شده و فراوانى احادیث و روایات نقل شده از ائمه علیهم‏السلام، مؤید این مطلب است. اگر در انتخاب همسر، محور، ایمان و حب پروردگار باشد، مى‏توان امیدوار بود که این ازدواج، منجر به زندگى‏اى شود که هدف و شالوده آن، رسیدن به قرب الهى است و این که زن و مرد، هر دو تصمیم بگیرند که این عشق و علاقه زمینى را نردبانى سازند براى دست یافتن به رضاى پروردگار».
آن چه مهم است، شیوه‏هاى ابراز محبت است که یکى از مباحث داغ روز است و روان‏شناسان بسیار بدان پرداخته‏اند و توجه تمام زنان و مردانى را که به زندگى زناشویى به عنوان مهم‏ترین نهاد جامعه مى‏نگرند، به خود جلب کرده است.
باید به این مطلب توجه داشت که محبت بین زن و مرد، اغلب ذاتى نیست؛ بلکه اکتسابى است؛ بدین معنا که هم زن و هم مرد، باید شیوه‏هاى ابراز آن را آموزش دیده، تمرین کنند و به کار برند. بسیارى از زنان و مردان به این امر اذعان مى‏کنند که نسبت به همسر خود علاقه دارند؛ ولى هرگز کارى براى نمایاندن آن به همسرشان انجام نداده‏اند؛ اما باید گفت که علاقه و عشقى که در دل احتکار گردد و ابراز نگردد، بى‏فایده بوده، اثربخش نخواهد بود.
اکنون به چند روش براى ابراز محبت و افزایش مهر و عطوفت بین همسران، اشاره خواهیم کرد:

1. زن مطیع، فرمانرواى قلب شوهر است.
یکى از مهم‏ترین و حیاتى‏ترین حس‏هایى که مردان به آن علاقه دارند، حس مالکیت و مدیریت است. از سوى دیگر، براى حفظ کیان خانواده، لازم است زنى که به زندگى و شوهر خود علاقه‏مند است، از شوهر خود اطاعت کند و بداند که اگر در تمام شئون زندگى، مطیع او باشد، مهرش چنان در دل مرد نفوذ مى‏کند که حاضر است براى زن و زندگى‏اش، هر فداکارى و ایثارى انجام دهد و بهترین حس‏ها را به همسر خود بدهد و بدین ترتیب است که هم مرد راضى است و هم زن.

2. زنان به کارهاى کوچکى هم که مردان برایشان انجام مى‏دهند، امتیاز مى‏دهند.
اغلب مردان چنین تصور مى‏کنند که باید کارى بزرگ و حیرت‏آور براى همسر خود انجام دهند تا مورد تحسین و قدردانى او واقع شوند و این تصور، باعث مى‏گردد تا مرد دست به کارى نزند که خشنودى زن را برانگیزد؛ مگر زمانى که بتواند کار بزرگى انجام دهد؛ در حالى که زنان براى کارهاى به ظاهر کوچک مردان نیز امتیاز قائل هستند. براى مثال، یک مرد مى‏تواند براى سالگرد ازدواج یا تولد همسرش، یک متن محبت‏آمیز بنویسد و یا هدایاى کوچکى مانند عطر، شکلات یا شیرینى مورد علاقه همسر و یا گل تهیه کرده، به همسرش بدهد و آن گاه معجزه این کار خود را در ایجاد و افزایش علاقه بین خود و همسرش، به تماشا بنشیند.

3. تبسم، ثروتى است که بى آن که دهنده‏اش را فقیر سازد، گیرنده را ثروتمند مى‏کند.
تبسم، یک لحظه بیشتر پایدارى ندارد؛ ولى گاهى خاطره‏اش تا ابد باقى مى‏ماند. تبسم، خستگى را برطرف و افراد مأیوس را امیدوار مى‏سازد. بنابراین، یک زن مى‏تواند به وسیله این راه و با داشتن تبسمى مهربانانه، به استقبال همسر خود برود و خستگى یک روز کار و فعالیت را از جان او بزداید.

4. اسم همسرتان را نیکو و به بهترین حالت صدا بزنید.
به خاطر داشته باشید که اسم یک شخص براى او، شیرین‏ترین و مهم‏ترین کلمات در تمام زبان‏هاست. اشخاص به قدرى به اسم خود علاقه دارند که مى‏کوشند به هر قیمت که شده، در خاطرها بماند. یکى از موجبات جلب محبت، نام بردن اشخاص با عناوین احترام‏آمیز و اسم‏هایى است که طرف مقابل آنها را دوست دارد. بعضى همسران به اشتباه فکر مى‏کنند از آن جا که با همسر خود صمیمى هستند، لازم نیست اسم او را به احترام صدا بزنند؛ در حالى که باید به خصوص در بین افراد دیگر، اسم همسرتان را به نیکى ببرید. این کار، یکى از راه‏هاى جلب محبت همسران مى‏باشد. پیامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏وآله نیز در حدیثى یکى از راه‏هاى جلب محبت افراد را صدا کردن و خواندن آنها به محبوب‏ترین نام هایى که دوست دارند، دانسته است.

5. آقایان، پیام‏هاى دیدارى را دریافت مى‏کنند و خانم‏ها پیام‏هاى شنیدارى را دوست دارند.
مردان، زنانى را دوست دارند که به سلامت و زیبایى خود اهمیت مى‏دهند. زنان باید سعى کنند با برخى فعالیت‏هاى جسمانى، نظیر قدم زدن و نرمش، بر سلامت و زیبایى طبیعى و خدادادى خود بیفزایند تا بیشتر مورد توجه همسران خود قرار بگیرند. باید توجه داشت که اگر زنى، خود حس خوبى نسبت به خود نداشته باشد، همسرش به طبع نمى‏تواند حس خوبى نسبت به او داشته باشد؛ پس زن، باید زیبایى را از درون خود بجوید؛ صرف نظر از این که چقدر تلاش مى‏کند تا زیباتر به نظر آید. همواره این را باید به خاطر داشت که زیبایى، از درون تراوش مى‏کند. هنگامى که از درون، احساس خوبى داشته باشید، خوب از خودتان مواظبت کرده، عزت نفس زنانه‏تان را بیشتر مى‏کنید و یقیناً این در بیرون نیز نمایان مى‏گردد.
در مقابل، زنان، پیام‏هاى سمعى را بیشتر دوست دارند؛ مثل این که همسرشان به آنها بگوید تا چه حد آنها را دوست دارند و از آنها حمایت مى‏کند. پس مردان باید سعى کنند محبت نهفته در دل خود را با گفتن جمله «دوستت دارم» به همسرشان، آشکار و عیان سازند.

6. مردان باید روحیه همیشه متغیر و متموج زنان را درک کنند.
مردان باید توجه داشته باشند که زنان، حالت متغیر دارند و روحیه‏شان مدام در حال تغییر است؛ گاهى شاد و گاهى بسیار غمگین، گاهى امیدوار و گاهى مأیوس و ناامید مى‏باشند. دانستن این نکته براى مردان، امرى مهم و ضرورى است. اگر مرد از این حالت زن آگاه باشد، هرگز از تغییر روحیه‏اى که یکى از علل آن، تغییرات هورمونى زن است، نگران نمى‏شود؛ بلکه سعى مى‏کند همسر خود را درک کند و به او کمک کند تا روحیه خود را باز یابد.

7. لحظات اولیه ورود مرد به خانه، پس از یک روز پرکار، لحظات حساسى است.
هرگز هنگام ورود شوهر به خانه، پس از گذراندن یک روز پرمشغله، زن نباید شکایت و گله‏گذارى کند و با نق زدن، امید مرد را به این که خانه، محل آسایش اوست، از بین ببرد.
زنان باید در حد امکان، مطرح کردن مسائل ضرورى و شاید ناخوشایند را به زمانى مناسب و آن گاه که مرد به آرامش نسبى رسیده و خستگى‏اش برطرف شده است، موکول کنند.

8. زنان شاد، خرسند و سرزنده، روشن کننده دل هستند.
با خودتان تعهد کنید که باور داشته باشید در جایگاه خود، فرد قابل احترام و مهمى هستید. اگر عزت نفس نداشته باشید، به احتمال فراوان، هیچ کس دیگر هم به شما احترام نمى‏گذارد. عزت نفس، از صادق بودن با خود سرچشمه مى‏گیرد. ممکن است در ابتداى زندگى، ویژگى‏هاى جسمانى از اهمیت بیشترى برخوردار باشند؛ اما پس از مدتى، این اهمیت رنگ مى‏بازد و آن چه مهم و ضرورى است، ویژگى‏هاى شخصیتى زن است. زنانى که همیشه شاد هستند و در مورد خود احساس خوبى دارند، بیشتر مورد توجه همسرشان هستند و از جذابیت بیشترى برخوردارند. ناخرسندى و همواره از همه چیز شکایت کردن، مرد را خسته کرده، شور و نشاط زندگى را از او مى‏گیرد. یکى از راه‏هاى مهرورزى به مرد، این است که زن، دست از شکایت دائمى از زمین و زمان بردارد.

9. براى زن خود، حق ناراحت شدن قائل باشید.
اگر شما یک مرد هستید، باید به این نکته توجه داشته باشید که زن‏ها وقتى حاضرند به حرف‏هاى شما گوش بدهند که برایشان حق ناراحت شدن قائل باشید. یکى از شیوه‏هاى رایج شروع کردن دعوا بین همسران، بى‏اعتبار دانستن احساسات و افکار زن است. وقتى مرد مى‏گوید: «آخه واسه چى ناراحتى» یا «این که ناراحتى نداره» و یا «این موضوع این قدر مهم نیست»، براى زن خیلى گران تمام مى‏شود و زن، این چنین تلقى مى‏کند که نمى‏تواند حتى از احساسات خود صحبت کند.
براى زنان، ارتباط، مسئله بسیار مهمى است و تصور یک زن از خودش، به احساسات و کیفیت ارتباط او با دیگران بستگى دارد. زنان، بیش از آن که بخواهند به هدف برسند و راه حلى بیابند، دوست دارند از احساسات خود با دیگران صحبت کنند. درد دل کردن با دیگران، بیش از هر چیز دیگرى، باعث رضایت خاطر زنان است و اگر زن زندگى‏تان را دوست دارید و مى‏خواهید محبت خود را به او ابراز کنید و هر چه بیشتر عشق و علاقه بینتان را مستحکم کنید، به این مطلب توجه کنید که وقتى زن زندگى‏تان با شما صحبت مى‏کند و از مطلبى ناراحت و یا نگران است، به گونه‏اى با او همراهى کنید و به او بگویید که ناراحتى و نگرانى او براى شما هم مهم است؛ حتى اگر با موضوع نگرانى همسرتان مخالف هستید، مى‏توانید در آن لحظه سکوت کنید و فقط با گوش دادن و راه حل ندادن، به او آرامش دهید.

10. کاملاً به او توجه کنید.
موقعى که با همسرتان صحبت مى‏کنید، به او نگاه کنید و با نگاه و دستانتان، به او نشان دهید که تمام توجهتان به اوست. وقتى همسرتان با شما صحبت مى‏کند، هرگز روزنامه و مجله نخوانید و یا تلویزیون تماشا نکنید و به کار دیگرى مشغول نباشید و براى مدتى، توجه کامل به همسرتان داشته باشید.

11. فقط با یک جمله، قلب او را تسخیر کنید.
همان گونه که مردان مى‏توانند با جمله دوستت دارم، قلب همسر خود را تسخیر سازند و او را صاحب حسى خوشایند کنند، زنان نیز مى‏توانند با گفتن جملات مردانه‏اى، مثل «من در کنار تو آرامش مى‏یابم» یا «خیلى خوشحالم که مى‏توانم به تو تکیه کنم»، مرد را سرشار از عشق و محبت کنند و او را بیش از پیش، به خود علاقه‏مند سازند.

ز. روحانى - ماه نامه پرسمان - ش49